اصلا می‌دانی که آنجا نیست. می‌دانی سال‌هاست حتی آنی گذرش به آنجا نیفتاده. حتی شاید بدانی هزاران آسمان از آنجا دور است، اما هر بار که نزدیک‌اش می‌شوی، دیوانه می‌شوی؛ ویران می‌شوی. می‌خواهی خودت را بزنی به آن راه. اما افسارت دست خودت نیست. بی آنکه بفهمی، و بی آنکه حتی بخواهی، چشم‌هایت همه جا [...]