<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دودینگ‌هاوس &#187; حریم خصوصی</title>
	<atom:link href="http://doodinghouse.com/tag/harim-e-khosoosi/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://doodinghouse.com</link>
	<description>خانه‌ای ساختم از دود سخن</description>
	<lastBuildDate>Fri, 18 May 2012 21:27:59 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>تلخ‌تر از این؟</title>
		<link>http://doodinghouse.com/1388/12/23/talkh-tar-az-in/</link>
		<comments>http://doodinghouse.com/1388/12/23/talkh-tar-az-in/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Mar 2010 22:03:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دودینگ‌هاوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[دیده و شنیده]]></category>
		<category><![CDATA[حریم خصوصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doodinghouse.com/?p=548</guid>
		<description><![CDATA[تلخ‌تر از این امکان ندارد. صددرصد به‌ش اعتماد داری. حتی اندازه‌ی نقطه‌ی نون هم احتمال نمی‌دهی کاری برخلاف اعتماد و دوستی و رفاقت چند ساله انجام بدهد. ابا می‌کنی حتی توی ذهن‌ات درباره‌ی احتمال خیانت‌اش فکر کنی. ترجیح می‌دهی به خودت شک کنی اما به او و راستی و درستی‌اش نه. حرف فضایی نمی‌زنم. خیلی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تلخ‌تر از این امکان ندارد. صددرصد به‌ش اعتماد داری. حتی اندازه‌ی نقطه‌ی نون هم احتمال نمی‌دهی کاری برخلاف اعتماد و دوستی و رفاقت چند ساله انجام بدهد. ابا می‌کنی حتی توی ذهن‌ات درباره‌ی احتمال خیانت‌اش فکر کنی. ترجیح می‌دهی به خودت شک کنی اما به او و راستی و درستی‌اش نه. حرف فضایی نمی‌زنم.</p>
<p style="text-align: justify;">خیلی اتفاقی متوجه می‌شوی رفته سروقت شخصی‌ترین داشته‌هایت. فکر کن این «شخصی‌ترین داشته‌ها» جوری نبوده که هر کسی بتواند برود و بکاودشان. فکر کن چنان پنهان‌شان کرده بودی که گمان می‌کرده‌ای نمی‌شود یافت‌شان. فکر کن توی اتاقی بوده که قفل زمختی هم داشته و این دوست خیلی قابل اعتماد و رفیق چند ساله، همه‌ی اینها را شکسته و به چیزی رسیده که نباید.</p>
<p style="text-align: justify;">از دوستی و رفاقت و اعتماد و این حرف‌ها و تعبیرها چه می‌ماند؟ قضاوت تو درباره‌ی دوستی و رفاقت و اعتماد و این حرف‌ها و تعبیرها چه می‌شود؟ نگاه تو به دیگران و روابط دیگر و دوستی‌ها و رفاقت‌ها و اعتمادهای دیگر چه می‌شود؟ چیزی می‌ماند؟</p>
<p style="text-align: justify;">چه بگویم. خیلی اتفاقی متوجه شده‌ای. می‌خواهی وانمود کنی همه چیز معمولی است. می‌خواهی وانمود کنی اتفاقی نیفتاده. می‌توانی؟ بله البته. او هدف مهم و انگیزه‌ای کاملا خیرخواهانه و دوستانه داشته. در این که شکی نیست. از این به بعد می‌توانی به‌ش اعتماد کنی؟ اصلا از این به بعد می‌توانی تحمل‌اش کنی؟ نمی‌توانی.</p>
<img width="6" height="5" src="http://doodinghouse.com/blog/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=548" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://doodinghouse.com/1388/12/23/talkh-tar-az-in/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

