مثلا همین الف خودمان. همیشه حسرت میخوردم که کاری از دستام بر نمیآید برایش بکنم. اصلا مانند کسی بودم که در نظامی زندگی میکند که دوست داشته برای تاسیساش کاری هر چند کوچک و بیمقدار کرده باشد و اصلا آن زمان هنوز به دنیا نیامده بوده. احساس میکردم همانی است که میخواهم و از خواندن [...]















