بسیار شادمانام از اینکه ننشستهام به تماشای زد و خورد دو سوی ماجرایی که معلوم نبود جز پاره کردن یکدیگر برای قدرت و مقام و «من»، پی چه بودند و -شاید همچنان- هستند؛ گرچه البته ناچاری سفر و اتوبوس، از تحمل تماشای آن مبارزههای انگار متعلق به دوران پیش از مدنیت و نیز عاری از [...]
همیشه همین طور است؛ گروهی نان و آبشان را تنها در میانهی آتش اختلاف و دشمنی مییابند و گروهی، از آرام کردن فضا و «شتر دیدی ندیدی»، نکاشته برداشت میکنند. پیشبینی نمیکنم؛ قدرتاش را هم ندارم البته. حرف از وحدت که میشود، همیشه دو شبهه پیش میآید. اول آنکه آیا وحدت مساوی است با همرای [...]
شاید امروز نباید مسئلهی مهم و آزاردهندهای باشد، اما برای منِ چهار سال و نیم پیش، آزاردهندهترین کلماتی بود که میتوانستم بشنوم، و یکی از دردناکترین لحظههایی بود که میتوانستم در تمام عمرم حس کنم. وقتی میشنیدم که پشت سر هم من را دشمن خطاب میکرد و میگفت امریکاییام -و شاید چیزهای دیگری هم گفت [...]
همین چند روز پیش بود که با یک کلیک همهاش را فرستادم برود در صحرای عدم خوش بگذراند. شاید اگر میدانستم هوس میکنم چیزی دربارهاش بنویسم، نگهاش میداشتم و به بادش نمیدادم. توی اصل قضیه البته تفاوتی نمیکند. نمیخواستم به محمود احمدینژاد رای بدهم، اما دوست داشتم همهی نوشتههای وبلاگی دربارهی دکتر احمدینژاد را یکجا [...]
نوشتهای میخوانی. بخشهایی از آن را میپسندی و بخشهای دیگری را نه. نیاز میبینی حرفی بزنی و آن بخشهای ناپسندش را روشن کنی. بهانهی خوبی است برای نوشتن! من این نوشته را خواندهام، و چیزی از میان کلمههای آن کشف کردهام. پیش از آن که کشفام را بگویم و به نقد آن بنشینم، تو هم [...]















