محمود احمدینژاد در مراسم روز خبرنگار گفته بود: «فردی در مقاله خود بدون نام بردن از کسی مطلبی را درباره یک شبوه نادرست نوشته است اما میگویند چون به فلان آقا خورده است باید پیگیری شود. بالاخره مقاله مینویسند که به فلان آقا بربخورد، دردش بیاید و خود را اصلاح کند.» و آیتالله صادق لاریجانی در [...]
اولین بار که رفتم نمایشگاه کتاب تهران، کتابی خریدم از موسسه کیهان که همیشه مدیون آن کتاب خواهم بود؛ و البته مدیون موسسه کیهان و نویسندگان وهمهی تهیهکنندگان آن کتاب. مصاحبهای بود طولانی و البته محکم با حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی، که اولین پایههای شناخت من از شیوههای رفتار و سلوک مدیریتی هاشمی را ساخت. برای [...]
هشدار! اگر از دیدن نیمهی خالی لیوانها یا نیمههای خالی لیوان هراس دارید، این نوشته ناخواندنی است. چیز زیادی از دست نمیدهید. گرچه برای پر کردن نیمهی خالی لیوان، چارهای جز درست دیدناش نیست. این نوشته، نگاهی است به آنچه در سال دراز و پررخداد ۱۳۸۸ بر سر «سرمایههای اجتماعی» آمده است؛ به تفکیک سرمایههای [...]
مخالفام با اینکه «معضلی داریم به نام احمدینژاد». البته عیوب و اشتباههای دکتر احمدینژاد را نمیتوان نادیده گرفت، اما اینکه مهندس مشایی سخنان ناروا و بیپایهای بگوید که تنها گوینده و باورمند به آن خودش باشد و خودش، دلیل نمیشود که همهی تقصیرها را بیندازیم گردن دکتر احمدینژاد که «اگر مشایی را کنار میگذاشتی این [...]
نقد قدرت فضیلت است. هیچ استثنا و اما و اگری هم ندارد. اما دیدن بعضی نقدها بسیار جالب و دیدنی است. این را ببینید: این حرف به معنای این نیست که من پیش از انتخابات از ارتباط ویژهی مشایی و احمدینژاد خبر نداشتم، اتفاقا برعکس، همه ما میدانستیم که احمدینژاد یک تار موی اسفندیار را [...]
بسیار شادمانام از اینکه ننشستهام به تماشای زد و خورد دو سوی ماجرایی که معلوم نبود جز پاره کردن یکدیگر برای قدرت و مقام و «من»، پی چه بودند و -شاید همچنان- هستند؛ گرچه البته ناچاری سفر و اتوبوس، از تحمل تماشای آن مبارزههای انگار متعلق به دوران پیش از مدنیت و نیز عاری از [...]
همیشه همین طور است؛ گروهی نان و آبشان را تنها در میانهی آتش اختلاف و دشمنی مییابند و گروهی، از آرام کردن فضا و «شتر دیدی ندیدی»، نکاشته برداشت میکنند. پیشبینی نمیکنم؛ قدرتاش را هم ندارم البته. حرف از وحدت که میشود، همیشه دو شبهه پیش میآید. اول آنکه آیا وحدت مساوی است با همرای [...]
شاید امروز نباید مسئلهی مهم و آزاردهندهای باشد، اما برای منِ چهار سال و نیم پیش، آزاردهندهترین کلماتی بود که میتوانستم بشنوم، و یکی از دردناکترین لحظههایی بود که میتوانستم در تمام عمرم حس کنم. وقتی میشنیدم که پشت سر هم من را دشمن خطاب میکرد و میگفت امریکاییام -و شاید چیزهای دیگری هم گفت [...]
همین چند روز پیش بود که با یک کلیک همهاش را فرستادم برود در صحرای عدم خوش بگذراند. شاید اگر میدانستم هوس میکنم چیزی دربارهاش بنویسم، نگهاش میداشتم و به بادش نمیدادم. توی اصل قضیه البته تفاوتی نمیکند. نمیخواستم به محمود احمدینژاد رای بدهم، اما دوست داشتم همهی نوشتههای وبلاگی دربارهی دکتر احمدینژاد را یکجا [...]
نوشتهای میخوانی. بخشهایی از آن را میپسندی و بخشهای دیگری را نه. نیاز میبینی حرفی بزنی و آن بخشهای ناپسندش را روشن کنی. بهانهی خوبی است برای نوشتن! من این نوشته را خواندهام، و چیزی از میان کلمههای آن کشف کردهام. پیش از آن که کشفام را بگویم و به نقد آن بنشینم، تو هم [...]















