<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دودینگ‌هاوس</title>
	<atom:link href="http://doodinghouse.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://doodinghouse.com</link>
	<description>خانه‌ای ساختم از دود سخن</description>
	<lastBuildDate>Wed, 29 Feb 2012 07:25:56 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>در دایرهٔ امکان</title>
		<link>http://doodinghouse.com/1390/12/10/emkan/</link>
		<comments>http://doodinghouse.com/1390/12/10/emkan/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 29 Feb 2012 07:11:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دودینگ‌هاوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[این روزها]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doodinghouse.com/?p=940</guid>
		<description><![CDATA[همه چیز از اینجا آغاز شد و از «رأی ندادن». واکنش‌هایی برانگیخته شد و موافقان و مخالفانی به میان آمدند. من هم چند کلمه نوشته‌ام که در مهمانی منتشر شده است. من می‌توانم رأی بدهم. می‌توانم رأی ندهم. همهٔ آنچه حسام مطهری عزیز می‌بیند را من هم دیده‌ام و می‌بینم. همهٔ آن چیزهایی که حسام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همه چیز از <a title="رأی ندادن" href="http://mehmani.1sama.ir/?p=187" target="_blank">اینجا</a> آغاز شد و از «رأی ندادن». واکنش‌هایی برانگیخته شد و موافقان و مخالفانی به میان آمدند. من هم چند کلمه <a title="در دایرهٔ امکان" href="http://mehmani.1sama.ir/?p=217" target="_blank">نوشته‌ام</a> که در مهمانی منتشر شده است.</p>
<p>من می‌توانم رأی بدهم. می‌توانم رأی ندهم. همهٔ آنچه حسام مطهری عزیز می‌بیند را من هم دیده‌ام و می‌بینم. همهٔ آن چیزهایی که حسام مطهری را آزار داده و تا عمق جانش را خراش داده را دیده‌ام و هنوز هم می‌بینم. گفتن ندارد که یادآوری آنچه از خرداد ۸۸ دیده‌ایم، جز خراش و درد و زجر چیز دیگری نبوده. گفتن ندارد که چراغ بی‌فروغ قانون و هلال بی‌جان قانون اساسی و مهتاب نادیدنی برخی از فصول درخشان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، چونان تیرهایی که هزار سال در وحشی‌ترین زهرها خوابیده باشد، بر جان همهٔ آنها که می‌خواهند امیدوار بمانند زخم‌های استخوان‌سوز بر جای گذاشته است.</p>
<p><a href="http://www.flickr.com/photos/mostafa/19172096/in/photostream/"><img class="alignleft size-full wp-image-943" style="margin-left: 10px; margin-right: 10px;" title="19172096_e1226acf50_z (1)" src="http://doodinghouse.com/blog/uploads/2012/02/19172096_e1226acf50_z-1.jpg" alt="" width="244" height="342" /></a></p>
<p>من نه چندان شیفته و شیدای انداختن برگه رأی در صندوقم، و نه چندان فراری و معذبم از رأی دادن. من با کلمه کلمهٔ آنچه حسام مطهری نوشته بود همدل و همدردم. من البته تا امروز نه هوادار رنگ بوده‌ام و نه طرفدار ریا. همه آنچه من در این سالها آرزو کرده‌ام، برابری همه در برابر قانون بوده است؛ قانونی که میراث بیش از صد سال مشروطه‌خواهی ایرانیان بوده است. نمی‌گویم مشروطه‌خواهی مردم ایران، چرا که مردم ایران هنوز هم چندان مشروطه‌خواه نیستند.</p>
<p>من می‌دانم رأی من معجزه نمی‌کند. می‌دانم رأی من نه می‌تواند مجلس نهم را به مجلسی مقتدر، مستقل و مؤثر تبدیل کند، و نه می‌تواند مانع ورود وکیل‌الدوله‌ها و بله‌قربان‌گوها و تملق‌پیشه‌ها شود. همهٔ اینها را می‌دانم. حداکثر انتظاری که از مجلس نهم می‌توانم داشته باشم، این است که به مجلس هفتم شبیه‌تر باشد تا مجلس هشتم.</p>
<p>ما بیش از اندازه همه چیز را نمادین کرده‌ایم. رأی دادن را نمادین کرده‌ایم، رأی ندادن را نمادین کرده‌ایم، هیچ چیز را در معنای واقعی‌اش به کار نمی‌بریم؛ با رأی دادن می‌خواهیم به دنیا ثابت کنیم که «همه چی آرومه»، با رأی ندادن می‌خواهیم به حضرات بفهمانیم که «دل خوش سیری چند». چرا؟ واضح است. چون این بازی را عادلانه نمی‌دانیم. چون بازی را از پیش باخته می‌بینیم. اما من رأی می‌دهم. من در انتخابات ۸۸ به محسن رضایی رأی دادم؛ به کسی که می‌دانستم برنده انتخابات نیست، اما بازی انتخابات یعنی همین.</p>
<p>رأی دادن من، یعنی رأی دادن من؛ نه کمتر و نه بیشتر. اینکه جمهوری اسلامی ایران از رأی من برای اثبات حقانیت خود استفاده می‌کند، بازی را برای من به هم نمی‌زند؛ گرچه برای کسان دیگری به هم می‌زند. من به همین دلخوشم که می‌توانم با یک رأیم، احتمالا مانع نماینده شدن مجتبی ذوالنوری بشوم. همین برای من بس است. برای من همین بس است که اگر قرار است آرای علی مطهری و مرتضی آقاتهرانی مساوی باشد، با رأی من، علی مطهری یک پلهٔ ریز و نادیدنی بالاتر از مرتضی آقاتهرانی قرار بگیرد.</p>
<p>بله. اگر رأی ندادن من، درصد مشارکت در انتخابات را به زیر چهل درصد می‌کشاند، و من چنان نفوذ کلامی داشتم که می‌توانستم با اعلام رأی ندادنم، صدای اعتراضی باشم در برابر همهٔ نابرابری‌هایی که تیشه به ریشه قانونگرایی و مشروطه‌خواهی در این سرزمین زده، حتما اعلام می‌کردم رأی ندهید. اما امروز کسی قرار نیست صدای ما را بشنود. صدای اعتراض ما تنها به گوش کسانی می‌رسد که یا با ما همدلند و شنیدنشان دردی را دوا نمی‌کند، و یا به سمع و نظر کسانی می‌رسد که بر آنچه کرده‌اند استوارند و قانون را کاغذپاره می‌دانند حتی اگر آن را محترم بشمارند.</p>
<p>من رأی می‌دهم چون می‌دانم این روزها روز معجزه نیست. چون می‌دانم باید صبور بود. باید راضی بود. باید راضی باشیم به اینکه احمد توکلی با همه ضعف‌ها و سکوت‌هایش، یک رأی هم که شده بیشتر از علی‌اصغر زارعی رأی بیاورد. من رأی می‌دهم چون در همین بیش از دو سال تلخ و خراشنده و سرد، چند تن از همین نمایندگان مجلس مطیع هشتم، صدای ملت بودند؛ صدای درد انسان‌هایی شدند که صدایی نداشتند، صدای خراش‌هایی شدند که اگر آنها جارشان نمی‌زدند، شاید ذره‌ای دیده و شنیده نمی‌شد. یادمان نرود که در همین مجلس هشتم هم کسانی بودند که در برابر قانون‌ستیزی و قلدری قد علم کردند. اینها شعار نیست. دست‌کم برای استوارتر شدن چهره‌هایی که امید ما را در این چند سال زنده نگه داشته‌اند، دست‌کم برای ادامه مبارزه با قلدری و قانون‌ستیزی، به مستقل‌ترین و مؤثرترین و مقتدرترین نامزدها رأی بدهیم. من رأی می‌دهم، اما رأیم را به پای متملقان و مطیعان و ضعیفان نمی‌ریزم. صبوریم؛ بی‌شعار و کم‌شمار.</p>
<img width="6" height="5" src="http://doodinghouse.com/blog/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=940" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://doodinghouse.com/1390/12/10/emkan/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رأی من در انتخابات مجلس</title>
		<link>http://doodinghouse.com/1390/11/20/%d8%b1%d8%a3%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3/</link>
		<comments>http://doodinghouse.com/1390/11/20/%d8%b1%d8%a3%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Feb 2012 17:24:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دودینگ‌هاوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[این روزها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doodinghouse.com/?p=934</guid>
		<description><![CDATA[در انتخابات مجلس، به کسی رأی می‌دهم که تضمین کند در چهار سال نمایندگی او، هیچ کوسه‌ای کابل‌های اینترنت را نمی‌خورد، و هیچ ناو و کشتی‌ای کابل‌های اینترنت را پاره نمی‌کند. کاندیدای مورد نظر باید تضمین کند در چهار سال نمایندگی او هیچگاه سرویس جیمیل دچار کندی، قطعی، و عدم دسترسی نخواهد شد. لازم به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در انتخابات مجلس، به کسی رأی می‌دهم که تضمین کند در چهار سال نمایندگی او، هیچ کوسه‌ای کابل‌های اینترنت را نمی‌خورد، و هیچ ناو و کشتی‌ای کابل‌های اینترنت را پاره نمی‌کند. کاندیدای مورد نظر باید تضمین کند در چهار سال نمایندگی او هیچگاه سرویس جیمیل دچار کندی، قطعی، و عدم دسترسی نخواهد شد.</p>
<p>لازم به ذکر است این کاندیدا حتی اگر در حوزه انتخابیه «بم، ریگان، فهرج و نرماشیر» استان کرمان ثبت نام کرده باشد، در صورت تضمین موارد دوگانه بالا، بنده با کمال میل در همان حوزه انتخابیه حاضر می‌شوم و به ایشان رأی می‌دهم.</p>
<p>در همین زمینه <a title="بازی اقلیت ۴" href="http://baharvin.ir/?p=222" target="_blank">بازی اقلیت ۴</a> را بخوانید.</p>
<img width="6" height="5" src="http://doodinghouse.com/blog/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=934" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://doodinghouse.com/1390/11/20/%d8%b1%d8%a3%db%8c-%d9%85%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نامدگان و رفتگان</title>
		<link>http://doodinghouse.com/1390/10/19/namadegan/</link>
		<comments>http://doodinghouse.com/1390/10/19/namadegan/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Jan 2012 16:59:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دودینگ‌هاوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[دیده و شنیده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doodinghouse.com/?p=931</guid>
		<description><![CDATA[گفته‌اند و می‌گویند که محمود احمدی‌نژاد چنان رفتار کرده و مراوده‌اش با جهان و قدرت‌‌های بزرگ را چنان سامان داده که بهانه‌های فراوانی ساخته برای آنکه ایران به سرزمینی منزوی‌تر و بی‌پناه‌تر تبدیل شود. می‌گویند محمود احمدی‌نژاد حتی اگر فکر می‌کند درست‌ترین و بهترین رفتار و گفتار را هم دارد، در شرایطی که جهان در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گفته‌اند و می‌گویند که محمود احمدی‌نژاد چنان رفتار کرده و مراوده‌اش با جهان و قدرت‌‌های بزرگ را چنان سامان داده که بهانه‌های فراوانی ساخته برای آنکه ایران به سرزمینی منزوی‌تر و بی‌پناه‌تر تبدیل شود. می‌گویند محمود احمدی‌نژاد حتی اگر فکر می‌کند درست‌ترین و بهترین رفتار و گفتار را هم دارد، در شرایطی که جهان در دستان قدرت‌های بزرگ است و به راحتی می‌توانند ایران را زیر فشار و تحریم و باران قطعنامه بگیرند، نباید آنها را علیه ایران بشوراند و بهانه به دستشان بدهد.</p>
<p>بسیاری از همینان که همین‌ها را به احمدی‌نژاد می‌گویند، در این باره خاتمی را تحسین می‌کنند که با جهان از در گفتگو و تنش‌زدایی درآمد و ده‌ها سفارتخانه بی سفیر به جا مانده از ریاست جمهوری هاشمی را از متروکه شدن نجات داد و به جای ادامه درگیری‌های گذشته و آغاز جدال‌های تازه، بازی را برد-برد در پیش گرفت و دست از کینه‌توزی برداشت و دست‌کم بهانه به دست قدرت‌های زورگو نداد.</p>
<p>سیدمحمد خاتمی البته نه تنها در سیاست خارجی که حتی در سیاست داخلی هم نشان داده به دنبال ادامه دادن جدال‌های گذشته و آغاز درگیری‌های تازه نیست، و شاید همان رفتار را در میانهٔ بحران‌های داخلی هم در پیش گرفته است. بحران‌هایی که کسانی دیگر از جنس خاتمی، به گونه‌ای کاملا متفاوت با آن مواجه شده‌اند. و خاتمی را به سازشکاری و بی‌مایگی متهم کرده‌اند.</p>
<p>گروهی از همان‌ها که رفتار محمود احمدی‌نژاد را سالها تقبیح می‌کردند و سیاست خارجی او را تمثال روشن تنش‌زایی و غوغاسالاری می‌دانستند، و او را متهم به ساختن بهانه برای زورگویان می‌کردند، خود در بحران‌های داخلی و در مواجهه با شرایط سخت سیاست داخلی، چنان کردند که چندان تفاوتی با رفتار احمدی‌نژاد در سیاست خارجی‌اش نداشت و شاید بیش از آنکه رفتار محمود احمدی‌نژاد ایران را در جهان منزوی کرده، رفتار آنها به انزوای بی‌سابقه‌شان در ایران انجامیده است. چه تفاوتی است میان محمود احمدی‌نژاد در میانهٔ بحران سیاست خارجی و میرحسین موسوی در میانهٔ بحران داخلی؟</p>
<img width="6" height="5" src="http://doodinghouse.com/blog/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=931" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://doodinghouse.com/1390/10/19/namadegan/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگی یا مبارزه؟</title>
		<link>http://doodinghouse.com/1390/10/11/zendegi-ya-mobareze/</link>
		<comments>http://doodinghouse.com/1390/10/11/zendegi-ya-mobareze/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Jan 2012 13:52:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دودینگ‌هاوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[این روزها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doodinghouse.com/?p=929</guid>
		<description><![CDATA[مثل این است که آدم سالها ته چاه باشد، و تشنه چند دقیقه لمس پاره‌های نور آفتاب باشد و سالها آسمان را از خلال دایره بسته چاه دیده باشد و حالا که با هزار زحمت و زخم و از دست دادن هزار داشته و هزار اندوخته از چاه رهایی یافته، تازه بنشیند و حسرت روزهایی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مثل این است که آدم سالها ته چاه باشد، و تشنه چند دقیقه لمس پاره‌های نور آفتاب باشد و سالها آسمان را از خلال دایره بسته چاه دیده باشد و حالا که با هزار زحمت و زخم و از دست دادن هزار داشته و هزار اندوخته از چاه رهایی یافته، تازه بنشیند و حسرت روزهایی را بخورد که بهانه‌ای و دلیلی برای تلاش داشته است؛ بنشیند و غصه نداشتن بهانه‌هایی را بخورد که آن روزها داشت و این روزها ندارد.</p>
<p>ایوان کلیما، که سالها در اردوگاه‌های کار اجباری به سر برده و سالها در آرزوی تمام شدن خفقان و فشار زندگی کرده، جایی از کتابش با حسرت و اندوه از سالهایی یاد کرده که نویسندگان و هنرمندان چک، با انگیزه و پشتکاری بی‌پایان به تولید آثار هنری و سیاسی مشغول بوده‌اند و سخت‌ترین شرایط آن روزها نتوانسته از پای درشان بیاورد. شرایطی که حتی مجبورشان می‌کرده آثارشان را در کشورهای دیگر منتشر کنند اما آنها برای آرمانشان همه فشارهای جانکاه را به جان می‌خریده‌اند.</p>
<p>جایی از فیلم زندگی دیگران، که به خوبی فشارها و خفقان نظام‌های توتالیتری را تصویر می‌کند، وزیر فرهنگ دولت فرو ریختهٔ توتالیتری، که اینک نه مسئولیتی دارد و نه به دار آویخته شده، هنرمندی را می‌یابد و با او هم‌سخن می‌شود که سالها زیر حاکمیت ترس و کنترل زندگی کرده و از همین وزیر فرهنگ اینک هیچ‌کاره متحمل فشارهای فراوانی شده. آقای وزیر فرهنگ که زمانی مهره‌ای برای آزردن و خفه کردن هنرمندان بوده و اینک به آسودگی نفس می‌کشد، به طعنه جمله‌ای به نمایشنامه‌نویس معروف می‌گوید که چندان تفاوتی با آن حرف‌های ایوان کلیما در «روح پراگ» ندارد.</p>
<p>ایوان کلیما چرا حسرت آن روزها را می‌خورد؟ آن وزیر فرهنگ چرا با یادآوری شور و شوق هنرمندان زمانهٔ خفقان، طعنه می‌زند و می‌گوید «همین بود چیزی که می‌خواستید؟»؟ وزیر فرهنگ کدام حس و کدام عضو آن هنرمند مشهور را نشانه گرفته و با این حرف کجای ذهن آن هنرمند را می‌خواهد ویران کند؟ شاید و شاید مبارزه‌های طولانی، آدمها را از زندگی دور می‌کند. شاید ایوان کلیما زندگی کردن را از یاد برده، و وزیر فرهنگ، می‌خواهد به نمایشنامه‌نویس یادآوری کند که خوشبختی برای او و امثال او، تنها در مبارزه خلاصه شده، نه زندگی.</p>
<img width="6" height="5" src="http://doodinghouse.com/blog/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=929" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://doodinghouse.com/1390/10/11/zendegi-ya-mobareze/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۴۴۸</title>
		<link>http://doodinghouse.com/1390/10/07/%db%b4%db%b4%db%b8/</link>
		<comments>http://doodinghouse.com/1390/10/07/%db%b4%db%b4%db%b8/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Dec 2011 20:29:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دودینگ‌هاوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[این روزها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doodinghouse.com/?p=926</guid>
		<description><![CDATA[اینجا نزدیک به پانزده ماه خاک خورده است. خوشحال نیستم از پانزده ماه تعطیل کردن اینجا و ننوشتن کلمه‌هایی که می‌شد اینجا بنویسم، اما لازم بود. نمی‌دانم خودم را تنبیه کردم یا فقط نگفتن و ننوشتن را تمرین کردم، اما هر چه بود لازم بود. حالا هم نمی‌دانم چرا باز شروع کرده‌ام و دارم باز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اینجا نزدیک به پانزده ماه خاک خورده است. خوشحال نیستم از پانزده ماه تعطیل کردن اینجا و ننوشتن کلمه‌هایی که می‌شد اینجا بنویسم، اما لازم بود. نمی‌دانم خودم را تنبیه کردم یا فقط نگفتن و ننوشتن را تمرین کردم، اما هر چه بود لازم بود. حالا هم نمی‌دانم چرا باز شروع کرده‌ام و دارم باز می‌نویسم اما فکر می‌کنم تنبیه یا تمرین ننوشتن کافی است.</p>
<p>پانزده ماه اینجا نوشته بودم و پانزده ماه ازش دور مانده بودم و حالا برگشته‌ام. دوری، تصویر آدمها را از هم تار و مبهم می‌کند. یادشان می‌رود چه‌ها با هم می‌گفتند و می‌شنیدند. یادشان می‌رود از گفتن چه حرف‌هایی لذت می‌بردند و چه حرف‌هایی آزارشان می‌دهد. نومید نباید بود اما. آدمها هر قدر از هم دور بشوند و فراموش بشوند، به جرقه‌ای همه چیز را باز می‌یابند و یاد را جای فراموشی می‌کارند.</p>
<p>زیاد حرف زدم. زیاد حرف می‌زنم.</p>
<img width="6" height="5" src="http://doodinghouse.com/blog/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=926" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://doodinghouse.com/1390/10/07/%db%b4%db%b4%db%b8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آب‌گرم‌کن ما</title>
		<link>http://doodinghouse.com/1389/07/14/ab-garm-kon/</link>
		<comments>http://doodinghouse.com/1389/07/14/ab-garm-kon/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Oct 2010 20:17:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دودینگ‌هاوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[این روزها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doodinghouse.com/?p=900</guid>
		<description><![CDATA[سرد می‌شود. نه جوری که بشود تحمل‌اش کرد. نه جوری که بتوانی بگویی «حالا یه خرده هم سرما رو تحمل می‌کنیم دیگه». چنان سرد می‌شود که چاره‌ای جز تنظیم شیرها نیست. تنظیم کرده‌ای و یکی دو دقیقه همه چیز خوب است. این بار داغ می‌شود. چند ثانیه می‌بینی می‌شود باهاش ساخت. اما نه. چنان داغ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">سرد می‌شود. نه جوری که بشود تحمل‌اش کرد. نه جوری که بتوانی بگویی «حالا یه خرده هم سرما رو تحمل می‌کنیم دیگه». چنان سرد می‌شود که چاره‌ای جز تنظیم شیرها نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">تنظیم کرده‌ای و یکی دو دقیقه همه چیز خوب است. این بار داغ می‌شود. چند ثانیه می‌بینی می‌شود باهاش ساخت. اما نه. چنان داغ می‌شود که دست‌ات می‌سوزد. باز مجبور می‌شوی تنظیم‌اش کنی که همان بشود که نه سرد باشد و نه گرم.</p>
<p style="text-align: justify;">و این بازی همیشه هست. آب‌گرم‌کن ما حال خوشی ندارد انگار. البته شاید آب‌گرم‌کن تقصیری نداشته باشد. تقصیر از من است که وقتی بیرون می‌آیم، یادم می‌رود. و معضلی که چند دقیقه بزرگ‌ترین مسئله‌ام بوده، انگار نبوده هیچ‌گاه.</p>
<p style="text-align: justify;">یاد هیچ‌گاه‌ها هم به خیر.</p>
<p style="text-align: justify;">* در ادامهٔ تماس‌هایم با آقای فیلترینگ، امروز گفتند وبلاگ‌ام برای رفع فیلتر فرستاده شده، و تا ۴۸ ساعت آینده از بند فیلتر می‌رهد! آگهی تبلیغاتی بعدی اینکه خوراک (Feed) اینجا این است:<a title="خوراک دودینگ‌هاوس" href="http://doodinghouse.com/feed" target="_blank"> http://doodinghouse.com/feed</a>. فعلا همین!</p>
<img width="6" height="5" src="http://doodinghouse.com/blog/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=900" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://doodinghouse.com/1389/07/14/ab-garm-kon/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>19</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا راه دور میری؟</title>
		<link>http://doodinghouse.com/kootaah/roo-syahi/</link>
		<comments>http://doodinghouse.com/kootaah/roo-syahi/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 01 Oct 2010 18:14:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دودینگ‌هاوس</dc:creator>
		
		<guid isPermaLink="false">http://doodinghouse.com/?post_type=shotr&#038;p=897</guid>
		<description><![CDATA[بیا از من بپرس؛ فرهنگ لغت چه می‌داند از روسیاهی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بیا</p>
<p>از من بپرس؛</p>
<p>فرهنگ لغت چه می‌داند از</p>
<p>روسیاهی</p>
<img width="6" height="5" src="http://doodinghouse.com/blog/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=897" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://doodinghouse.com/kootaah/roo-syahi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در همین حد</title>
		<link>http://doodinghouse.com/1389/07/06/hamin/</link>
		<comments>http://doodinghouse.com/1389/07/06/hamin/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Sep 2010 12:20:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دودینگ‌هاوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[این روزها]]></category>
		<category><![CDATA[دیده و شنیده]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doodinghouse.com/?p=891</guid>
		<description><![CDATA[۱- سعایت‌پیشگان بسیار پرتلاش و مسئولیت‌شناس، انگار علاقه‌ای به استفاده از امکانات سادهٔ انسانی ندارند؛ و ترجیح می‌دهند برای گفتن حرف‌هایشان، از گفت و گوی رو در رو یا ایمیل یا تلفن کمک نگیرند. اما این دلیل نمی‌شود که مسئولیت‌هاشان را انجام ندهند. اینجا می‌نشینند و می‌گویند فلانی در انتخابات طرفدار موسوی بوده است و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">۱- سعایت‌پیشگان بسیار پرتلاش و مسئولیت‌شناس، انگار علاقه‌ای به استفاده از امکانات سادهٔ انسانی ندارند؛ و ترجیح می‌دهند برای گفتن حرف‌هایشان، از گفت و گوی رو در رو یا ایمیل یا تلفن کمک نگیرند. اما این دلیل نمی‌شود که مسئولیت‌هاشان را انجام ندهند. اینجا می‌نشینند و می‌گویند فلانی در انتخابات طرفدار موسوی بوده است و آنجا می‌نشینند و می‌گویند فلانی سبز شده است و یک جای دیگر هم لابد حرف‌هایی دیگر.</p>
<p style="text-align: justify;">البته سعایت‌پیشگان بسیار پرتلاش، باید خیلی کول، باحال، بامزه، بانمک، خوش‌حال، خوش‌نمک، و غیره باشند که همچه حرف‌های بانمکی بزنند. ولی درک کنید که مسئولیت‌شناسی این حرف‌ها سرش نمی‌شود. برای انجام بعضی مسئولیت‌ها، حتی باید دروغ گفت، حتی باید تهمت زد، و حتی باید دروغ‌های شاخ‌دار کودکانه گفت. حالا اینکه دروغگو و تهمت‌زن و غیبت‌کن، موفق به کسب مدال «فاسق» می‌شود هم چندان اهمیتی ندارد لابد براشان.</p>
<p style="text-align: justify;">۲- وبلاگ‌ام چند روزی است فیلتر شده. پیگیری کرده‌ام و تا اینجا می‌گویند توی لیستی هستم که باید کارشناس ببیند و نظر بدهد که آیا وبلاگ‌ام پاک‌سازی شده یا نه. هنوز دقیقا نمی‌دانم کدام نوشته‌ام دست‌مایهٔ کمک بازدیدهای ناچیز اینجا به بالا رفتن رتبهٔ بازدید صفحهٔ مورد نظر شده است. البته بنابر گفته‌های یک نفر، تقریبا متوجه شدم قضیه از چه قرار بوده است. به هر حال نوشتهٔ مورد نظر را از وبلاگ‌ام برداشتم.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر آنچه به من گفته شده درست باشد، فیلتر شدن اینجا به نظر من کاملا اشتباه و نتیجهٔ‌ یک سوءتفاهم بزرگ و البته تلخ بوده است. چرا که به زعم آنان دلیل، و به اعتقاد من بهانهٔ حضرات برای فیلتر کردن اینجا را نه می‌توان به ظاهر آن نوشتهٔ من مستند کرد، و نه می‌توان از لابه‌لای تشبیه‌ها و استعارات، آن نوشته را موصوف به آن وصف شناخت. گرچه من همچنان منتظرم تا دلیل فیلتر شدن اینجا را مستقیما از آنها بشنوم.</p>
<p style="text-align: justify;">۳- سال گذشته چند سطر نوشته‌ام و عنوان‌اش را گذاشتم «همهٔ وجوه مسئله». <a title="همهٔ وجوه مسئله" href="http://doodinghouse.wordpress.com/2009/05/13/velaayat-paziri/">اینجا</a> می‌توانید بخوانید. پس از آن، برایم بسیار جالب و آموزنده بود که بسیاری از آنها که خود را معتقد، پیرو و ملتزم به ولایت فقیه می‌دانند، نگاه کاملا سیاسی عرفی، و در بسیاری مسایل نگاه نظامی به این موضوع دارند؛ نه معرفتی و کلامی و اعتقادی. جالب بود چرا که می‌دیدم با یک مسئلهٔ کاملا اعتقادی و معرفتی، رفتاری می‌کنند که گویا تعریف‌شان از «اعتقاد» به جای آنکه مبتنی بر فهم و باور قلبی و عقلی یا عقلایی باشد، تنها مبتنی بر رفتار و نمایش و ادعاست.</p>
<p style="text-align: justify;">برایم بسیار آموزنده بود وقتی می‌دیدم کسانی مسئول تقسیم برچسب‌هایی مانند «ضدولایت فقیه»، «ضدانقلاب» و غیره شده‌اند، که علاوه بر آنکه هیچ تفاوتی میان اعتقاد به ولایت فقیه، و التزام به آن قایل نیستند، هیچ التزام رفتاری‌ای هم ندارند، و تنها نشانهٔ اعتقادشان به ولایت فقیه، ادعا و نمایشی است که دارند. و آموزنده‌تر آنکه بارها در زبان و نگاه کسانی متهم به عدم اعتقاد به ولایت فقیه شدم که التزام نداشتن‌شان به ولایت فقیه، روشن بود. و به‌تان حق می‌دهم اگر باور نکنید؛ اما کسانی را مسئول تقسیم همین برچسب‌ها دیدم که حتی مسلمان نبودند؛ چه رسد به شیعه و معتقد به ولایت فقیه. گویا راه میان‌بر قبولی ادعای ولایت‌پذیری بعضی‌ها، این است که به چند نفر بی هیچ دلیلی برچسب ولایت‌ناپذیری و غیره بچسبانند.</p>
<p style="text-align: justify;">۴- فراوان یاد گرفته‌ایم. فراوان یاد می‌گیریم. از تهمت شنیدن فراوان یاد گرفته‌ایم. از فیلتر شدن فراوان چیزها یاد گرفته‌ایم. البته خیلی چیزها هم از قبل یاد گرفته‌ایم؛ مثلا از منزوی شدن کسانی همچون عماد افروغ یا محمد خوش‌چهره. البته گلایه‌ای نمی‌توان از کسی داشت. اتفاقا شیرینی باورها و اعتقادات همین‌هاست که تنها شاهدش، حجت درونی‌ات باشد. حالا چه این اعتقاد، اسلام باشد، چه تشیع باشد، و چه ولایت فقیه.</p>
<img width="6" height="5" src="http://doodinghouse.com/blog/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=891" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://doodinghouse.com/1389/07/06/hamin/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رییس سازمان بسیج مستضعفین:</title>
		<link>http://doodinghouse.com/gofte-and/ghanoon/</link>
		<comments>http://doodinghouse.com/gofte-and/ghanoon/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 26 Sep 2010 14:29:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دودینگ‌هاوس</dc:creator>
		
		<guid isPermaLink="false">http://doodinghouse.com/?post_type=gofte&#038;p=889</guid>
		<description><![CDATA[«هر کسی که به قانون اساسی اعتقاد دارد، عضو سازمان بزرگ بسیج است» *]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>«هر کسی که به قانون اساسی اعتقاد دارد، عضو سازمان بزرگ بسیج است» <a title="سردار نقدی" href="http://www.javanonline.ir/Nsite/FullStory/?Id=318024" target="_blank">*</a></p>
<img width="6" height="5" src="http://doodinghouse.com/blog/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=889" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://doodinghouse.com/gofte-and/ghanoon/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>و لاتلقوا بایدیکم&#8230;</title>
		<link>http://doodinghouse.com/1389/07/03/la-tolghoo/</link>
		<comments>http://doodinghouse.com/1389/07/03/la-tolghoo/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 25 Sep 2010 16:13:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>دودینگ‌هاوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[این روزها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://doodinghouse.com/?p=885</guid>
		<description><![CDATA[می‌گفتند خریداریم. چرا نباید باور می‌کردم؟ منِ هندوانه‌فروش چه می‌خواستم جز این؟ شاد بودم از اینکه خریدارند. شاد بودم از اینکه «به شرط چاقو» نبودند. اما گفتند یکی‌ش را «محض دلخوشی» چاقو بزن؛ ابرو بالا انداختند و گفتند «ما که خریداریم». ابایی از دریدن هندوانه نداشتم. خودشان گفته بودند نه «به شرط چاقو». چاقو گذاشتم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">می‌گفتند خریداریم. چرا نباید باور می‌کردم؟ منِ هندوانه‌فروش چه می‌خواستم جز این؟ شاد بودم از اینکه خریدارند. شاد بودم از اینکه «به شرط چاقو» نبودند. اما گفتند یکی‌ش را «محض دلخوشی» چاقو بزن؛ ابرو بالا انداختند و گفتند «ما که خریداریم».</p>
<p style="text-align: justify;">ابایی از دریدن هندوانه نداشتم. خودشان گفته بودند نه «به شرط چاقو». چاقو گذاشتم و هندوانه دو تکه شد و گرفتم روبه‌روی‌شان. ابرو در هم کشیدند. هندوانه عیبی نداشت. اما ابرو در هم کشیدند. رفتند. نخریدند.</p>
<p style="text-align: justify;">باز هم آمدند. باز هم گفتند خریداریم. با خودم گفتم لابد یادشان هست دیروز چه گفتند و چه کردند. باز گفتند خریداریم. این بار پول هندوانه را هم حساب کردند و به‌م دادند.</p>
<p style="text-align: justify;">داشتند می‌رفتند که چیزی یادشان آمد. گفتند چاقو. بی‌معطلی هندوانه را از دست‌شان گرفتم و دو نیم‌اش کردم و گرفتم جلوشان. سرخ بود و خوش‌بو. این بار هم نخواستند. پول‌شان را هم پس گرفتند.</p>
<p style="text-align: justify;">اعتراضی ندارم البته. باور کن. ولی از امروز چاقو بی چاقو. هندوانه می‌فروشم. هندوانهٔ سربسته می‌فروشم.</p>
<img width="6" height="5" src="http://doodinghouse.com/blog/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=885" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://doodinghouse.com/1389/07/03/la-tolghoo/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

