همه چیز از اینجا آغاز شد و از «رأی ندادن». واکنشهایی برانگیخته شد و موافقان و مخالفانی به میان آمدند. من هم چند کلمه نوشتهام که در مهمانی منتشر شده است. من میتوانم رأی بدهم. میتوانم رأی ندهم. همهٔ آنچه حسام مطهری عزیز میبیند را من هم دیدهام و میبینم. همهٔ آن چیزهایی که حسام [...]
در انتخابات مجلس، به کسی رأی میدهم که تضمین کند در چهار سال نمایندگی او، هیچ کوسهای کابلهای اینترنت را نمیخورد، و هیچ ناو و کشتیای کابلهای اینترنت را پاره نمیکند. کاندیدای مورد نظر باید تضمین کند در چهار سال نمایندگی او هیچگاه سرویس جیمیل دچار کندی، قطعی، و عدم دسترسی نخواهد شد. لازم به [...]
مثل این است که آدم سالها ته چاه باشد، و تشنه چند دقیقه لمس پارههای نور آفتاب باشد و سالها آسمان را از خلال دایره بسته چاه دیده باشد و حالا که با هزار زحمت و زخم و از دست دادن هزار داشته و هزار اندوخته از چاه رهایی یافته، تازه بنشیند و حسرت روزهایی [...]
اینجا نزدیک به پانزده ماه خاک خورده است. خوشحال نیستم از پانزده ماه تعطیل کردن اینجا و ننوشتن کلمههایی که میشد اینجا بنویسم، اما لازم بود. نمیدانم خودم را تنبیه کردم یا فقط نگفتن و ننوشتن را تمرین کردم، اما هر چه بود لازم بود. حالا هم نمیدانم چرا باز شروع کردهام و دارم باز [...]
سرد میشود. نه جوری که بشود تحملاش کرد. نه جوری که بتوانی بگویی «حالا یه خرده هم سرما رو تحمل میکنیم دیگه». چنان سرد میشود که چارهای جز تنظیم شیرها نیست. تنظیم کردهای و یکی دو دقیقه همه چیز خوب است. این بار داغ میشود. چند ثانیه میبینی میشود باهاش ساخت. اما نه. چنان داغ [...]















