ابایی ندارم از این که بخواهم در زمین تو بازی کنم. هیچ ابایی ندارم. اما من حتی در زمین بازی تو، منام؛ قواعد خودم را دارم؛ و حتی اگر به تو و بازیات احترام بگذارم، از خودم و قواعدم نمیگذرم؛ هر قدر هم مقدس باشی و احترامات واجب باشد. وقتی تحمل نداری خلاف میلات چیزی [...]
۱- من بیمه بودم. هر چه میخواندم و پای صحبت هر کسی مینشستم، میدانستم که آنها اشتباه میکنند. میدانستم درست همان است که خودم میدانم. خودم را نیازمند شنیدن میدانستم، اما نیازمند دانستن نمیدانستم. میدانستم راستی و درستی همین است که «کیهان» میگوید. روزنامهٔ محبوبام «حیات نو» بود اما بیمهٔ کیهان بودم. از خواندن «شرق» [...]
اصلا میدانی که آنجا نیست. میدانی سالهاست حتی آنی گذرش به آنجا نیفتاده. حتی شاید بدانی هزاران آسمان از آنجا دور است، اما هر بار که نزدیکاش میشوی، دیوانه میشوی؛ ویران میشوی. میخواهی خودت را بزنی به آن راه. اما افسارت دست خودت نیست. بی آنکه بفهمی، و بی آنکه حتی بخواهی، چشمهایت همه جا [...]
«چادرم را لگد نکنید» عنوان نوشتهای است که وبلاگ «گلدختر» نوشته، و در آن به شکستن قداست چادر اعتراض کرده و از وبلاگها و وبلاگنویسهای دیگری هم دعوت کرده تا همین کار را بکنند. این نوشته در پاسخ به آن دعوت نوشته شده است. داستان از آنجا آغاز شد که «بیست و سی»، -احتمالا- برای [...]
هشدار! این نوشته ممکن است حاوی مقادیری خودشیفتگی باشد. پیشاپیش پوزش میخواهم! همه چیز از تنهایی شروع شد. شاید هم از انزوا. یا شاید از کتابخوانی. شاید هم از چیزی که من هیچگاه نفهمیدم و ندیدم. کتابخانه نداشتیم، اما کتابهای توی خانهمان اندازهٔ یک کتابخانهٔ خانگی ساده میشد. کتابهایی که بیشترشان به سن من نمیخورد، [...]
مردم! شما هدفگیری شدید و مورد آماج بلا و امتحان هستید، بیدار شوید و از مستی وفور نعمت و از سختی عقوبت بترسید؛ آنگاه که غبار شبهه برانگیزد بر جای خویش بمانید، حرفی نزنید و اقدامی نکنید و اگر نمیتوانید حق و باطل را تشخیص دهید بر اساس تعصب و احساسات موضع نگیرید. فرمودند وقتی [...]
محمود احمدینژاد در مراسم روز خبرنگار گفته بود: «فردی در مقاله خود بدون نام بردن از کسی مطلبی را درباره یک شبوه نادرست نوشته است اما میگویند چون به فلان آقا خورده است باید پیگیری شود. بالاخره مقاله مینویسند که به فلان آقا بربخورد، دردش بیاید و خود را اصلاح کند.» و آیتالله صادق لاریجانی در [...]
دید میخواهم از عرض خیابان رد بشوم و بروم آن طرف. دور بود و اگر کمی سرعتاش را کم میکرد، همه چیز درست بود. اما خودش را زد به حواسپرتی.
مثلا همین الف خودمان. همیشه حسرت میخوردم که کاری از دستام بر نمیآید برایش بکنم. اصلا مانند کسی بودم که در نظامی زندگی میکند که دوست داشته برای تاسیساش کاری هر چند کوچک و بیمقدار کرده باشد و اصلا آن زمان هنوز به دنیا نیامده بوده. احساس میکردم همانی است که میخواهم و از خواندن [...]
حاکمیت اسلام در زمانهٔ پیامبر رحمت و ائمهٔ هدی صلواتالله علیهم، در محدودهٔ شرع و احکام آن بود؛ بیشک. گفتهاند «ولایت فقیه، شعبهای از ولایت رسولالله است». و گفتهاند «ولایت فقیه به معناى حاکمیت مجتهد جامعالشرایط در عصر غیبت است و شعبهاى است از ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) که همان ولایت رسول الله (صلى [...]















