بیرون!

کتاب‌خانه‌ها و کتاب‌فروشی‌ها و نمایشگاه‌های کتاب، همیشه دوست‌داشتنی و خواستنی‌اند. حتی برای آنها که هوس خواندن‌شان، هزار بار کمتر از هوس خریدن است، باز هم دیدن کتاب و ورق زدن‌اش، زیبا و خواستنی است. «حکایت من و کتاب‌ها» در وبلاگ «مشرق خیال»، بهانه‌ای شد برای نوشته شدن این چند سطر. اولین جمله‌های آن نوشته را [...]

 
بیمهٔ کیهان بودم

۱- من بیمه بودم. هر چه می‌خواندم و پای صحبت هر کسی می‌نشستم، می‌دانستم که آنها اشتباه می‌کنند. می‌دانستم درست همان است که خودم می‌دانم. خودم را نیازمند شنیدن می‌دانستم، اما نیازمند دانستن نمی‌دانستم. می‌دانستم راستی و درستی همین است که «کیهان» می‌گوید. روزنامهٔ محبوب‌ام «حیات نو» بود اما بیمهٔ کیهان بودم. از خواندن «شرق» [...]

 
بتازید. راه همین است.

«چادرم را لگد نکنید» عنوان نوشته‌ای است که وبلاگ «گلدختر» نوشته، و در آن به شکستن قداست چادر اعتراض کرده و از وبلاگ‌ها و وبلاگ‌نویس‌های دیگری هم دعوت کرده تا همین کار را بکنند. این نوشته در پاسخ به آن دعوت نوشته شده است. داستان از آنجا آغاز شد که «بیست و سی»، -احتمالا- برای [...]

 
و چه تلخ

هشدار! این نوشته ممکن است حاوی مقادیری خودشیفتگی باشد. پیشاپیش پوزش می‌خواهم! همه چیز از تنهایی شروع شد. شاید هم از انزوا. یا شاید از کتاب‌خوانی. شاید هم از چیزی که من هیچ‌گاه نفهمیدم و ندیدم. کتاب‌خانه نداشتیم، اما کتاب‌های توی خانه‌مان اندازهٔ یک کتاب‌خانهٔ خانگی ساده می‌شد. کتاب‌هایی که بیشترشان به سن من نمی‌خورد، [...]

 

ده سال پیش، «زیر نور ماه» روی پرده رفت. فیلمی که سوژهٔ اصلی‌اش تردید یک طلبهٔ جوان بود. تردیدی که یک سویش انجام وظیفه بود و سوی دیگرش ترس از نااهل بودن برای انجام وظیفه. «مارمولک» فیلم دیگری بود که روی پرده رفت و حساسیت‌های فراوانی انگیخت و سرانجام پیش از اتمام فرصت اکران، از [...]

 
پایان – مرگ بر استکبار

شش ماه پیش بود. هر دو وبلاگ‌ام -دودینگ‌هاوس.وردپرس.کام و دودینگ‌هاوس.کام- را در سایت ساماندهی ثبت کردم. با نام واقعی و نشانی واقعی و شماره تلفن و هر چیز دیگری که می‌خواست. همین کار کافی بود برای اینکه توهم کنم تنها در صورتی وبلاگ‌ام فیلتر می‌شود که مرتکب یکی از مصادیق مادهٔ ۲۱ قانون جرایم رایانه‌ای [...]

 
این روزها بهتر است

تفاوتی نمی‌کرد چه بگویی و چه نگویی و چه بخواهی و چه نخواهی. هر چه می‌گفتی همان بود و هر چه می‌خواستی همان. برایم تفاوت نمی‌کرد چرا و چه‌گونه و چه‌قدر. تو مهم بودی. مهم تو بودی. مهم این بود که تو خواسته‌ای و تو گفته‌ای و دلیل و استدلال و حرف دیگری نمی‌ماند. همه [...]

 
من تعهد دارم

البته همهٔ استادها -تا جایی که یادم مانده- شیوه‌شان همین بود همیشه؛ اما بیشتر استادهای باتجربه و پرسابقه چنان بودند که فراوان پیش می‌آمد در یک ساعت، سه بار با خودمان بگوییم «آره! نظریهٔ اینا درست‌تره». استاد در یک موضوع خاص شروع می‌کرد به تقریر و توضیح و بیان دلایل نظریهٔ یک گروه یا یک [...]

 
به داغیِ تجربه کردن

با خودت می‌گویی تنها تویی که دچار این بحران شده‌ای، یا افتاده‌ای میان این حال و روز. با خودت می‌گویی مگر امکان دارد کس دیگری هم باشد که همچه روزگاری را از سر گذرانده باشد یا بتواند مرا درک کند. می‌نشینی پای حرف‌های کسی. در کمتر از نیم ساعت می‌فهمی از این خبرها هم نیست [...]

 

امام خمینی رحمةالله علیه را از نزدیک ندیده‌ام؛ چیزی هم از روزهای زندگی ایشان یادم نمی‌آید؛ اینچنین‌اند بسیاری از هم‌نسلان من. هابیل البته امام را از نزدیک دیده و خواسته دربارهٔ خاطره‌های‌مان از او بنویسیم. به احترام دعوت بزرگوارانهٔ «نسیم حیات»، و محبت «یک فنجان فکر»، آنچه فکر می‌کنم چند نسل اخیر از امام آموخته‌اند [...]

 


 
نوشته‌های دودینگ‌هاوس، طرح‌اش، و تمام بودن‌اش مال من است. اخلاق هم خوب چیزی است!