دیوانگی است. هر بار یک بهانه پیدا میکنم و خودم را میاندازم وسط و انگار نه انگار که بار پیش چه بلایی سرم آمده و عبرت نگرفتهام. بله البته. هر بار بهانهای و دلیلی و استدلالی پیدا شده که یا من به خودم ثابت کنم یا کسی به من ثابت کند یا چه میدانم؛ چه [...]
دوران عجایب و معجزهها هنوز به پایان نرسیده است. هنوز میتوان موجوداتی دید و لمس کرد که وجودشان نزدیک به محال مینماید. بله! نزدیک به محال.
پس از انتخابات ریاست جمهوری تابستان امسال، چیزی نزدیک به محال است که با کسی آشنا بشوی، ساعتها با هم به گفتگو بنشینید، ساعتها دوستانه و راحت و بیرعایت اینکه [...]
چند روزی از تابستان سال گذشته، میهمان آستان شمسالشموس حضرت علی بن موسی علیهالسلام بودم. در آن روزها و پس از آن، بسیار بیش از آنچه به مهر و مهربانیاش چشم داشتم، پاسخ گرفتم و یاری دیدم.
نیمه شبی از آن روزها، از صحن عزیز گوهرشاد وارد حریم مزار امام هشتم علیهالسلام شدم و رو به [...]
دست خودت نیست. کاریش هم نمیتوانی بکنی. آنچنان بر روح و جانات چیره شده که تصور یک لحظه نبودن او، و حتی حس نکردناش برایت از مرگ وحشتانگیزتر است. میدانی چیست و از کجا آمده، اما این چیزی از سرسپردگیات کم نمیکند. روز و شب دو پایت را توی یک کفش میکند که «نزدیکتر». و [...]
نقد قدرت فضیلت است. هیچ استثنا و اما و اگری هم ندارد. اما دیدن بعضی نقدها بسیار جالب و دیدنی است. این را ببینید:
این حرف به معنای این نیست که من پیش از انتخابات از ارتباط ویژهی مشایی و احمدینژاد خبر نداشتم، اتفاقا برعکس، همه ما میدانستیم که احمدینژاد یک تار موی اسفندیار را با [...]
اصل نهم قانون اساسی همین جمهوری اسلامی ایران میگوید:
در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است.
هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی [...]
پس از انتشار بیانیه هفدهم میرحسین موسوی، شاهد انتشار نوشتههای فراوانی در تفسیر، تقدیس و سیاهنمایی آن بودیم؛ و هستیم البته. گرچه پایهی اصلی این نوشته بر یکی از جملات این نوشتهی میرحسین موسوی است، اما به دنبال سوءاستفاده از تکنیک تقطیع متن نیست و تنها در پی نقدی است که حاصل کنار هم نهادن [...]
«موسی هنرپیشه» از این معلمها نبود که بیاید و بنشیند و سلامی بکند و درس بدهد و بپرسد و آخر سر هم کیفاش را بردارد و برود. گرچه معلم عربی بود، اما کلاساش خشک و رسمی نبود. اهل سهلانگاری در درس دادن هم نبود البته. بیشتر وقتها آخر کلاس یا خاطره میگفت یا حدیث میخواند [...]
این را خودم دیدم. البته همان وقت هم تعجب کردم. شاید ده سال پیش. غلامرضا شاید بیست ساله بود. از پدربزرگ پرسیده بود اذان و اقامه واجب است یا مستحب. پدربزرگ، بسیار متشرع است. از آنهایی است که در بسیاری موارد اهل احتیاط است و رساله را الف تا یا از حفظ است. در روستا [...]
بسیار شادمانام از اینکه ننشستهام به تماشای زد و خورد دو سوی ماجرایی که معلوم نبود جز پاره کردن یکدیگر برای قدرت و مقام و «من»، پی چه بودند و -شاید همچنان- هستند؛ گرچه البته ناچاری سفر و اتوبوس، از تحمل تماشای آن مبارزههای انگار متعلق به دوران پیش از مدنیت و نیز عاری از [...]















