هنرِ برخی تا آنجاست که میتوانند با «کنترل» کردنِ «دو نقطه»، به تحلیل قطعی برسند. توضیح میدهم.
اتکای بیش از اندازهی آقای الف به نمادها و نشانهها همیشه آزارم میداد سر کلاس. البته نمادها و نشانهها، و کارکردها و تصویرگری نسبیشان از واقعیات را کسی نمیتواند انکار کند، اما آزردگی من از آنجا بود که او [...]
دوشنبه، ۲۱ دی ، ۱۳۸۸
اقتضای جایگاه استادی
پنجشنبه، ۱۷ دی ، ۱۳۸۸
از لذت یک زندانی
پنج انگشت دست چپام را جمع کردم. دستام گنجشک شد. یا چیزی شبیه گنجشک. گنجشک نوک زد به چای. چای سرد بود. نوک که زد، انگشتهایم را آنی از هم باز کردم و قطرههای چای را این بار روی دیوار تماشا کردم.
بزرگترین و البته تنها لذت دنیا توی این سالها همین بوده. سالهایی که حتی [...]
جمعه، ۱۰ مهر ، ۱۳۸۸
داستان: چراغ خاموش
دست راست را بالش کرده بود و با آن یکی، میلهی تخت را سفت فشار میداد. به سقف سیاه اتاقاش خیره شده بود. غلت زد و نشست لبهی تخت. انگار هیچ کار و دغدغه و برنامهای نداشته باشد، بیکمترین حرکتی عمود شد و به جلو خیره شد. راست رفت و دست گذاشت روی کلید.
کلید را [...]















