اینجا نزدیک به پانزده ماه خاک خورده است. خوشحال نیستم از پانزده ماه تعطیل کردن اینجا و ننوشتن کلمه‌هایی که می‌شد اینجا بنویسم، اما لازم بود. نمی‌دانم خودم را تنبیه کردم یا فقط نگفتن و ننوشتن را تمرین کردم، اما هر چه بود لازم بود. حالا هم نمی‌دانم چرا باز شروع کرده‌ام و دارم باز می‌نویسم اما فکر می‌کنم تنبیه یا تمرین ننوشتن کافی است.

پانزده ماه اینجا نوشته بودم و پانزده ماه ازش دور مانده بودم و حالا برگشته‌ام. دوری، تصویر آدمها را از هم تار و مبهم می‌کند. یادشان می‌رود چه‌ها با هم می‌گفتند و می‌شنیدند. یادشان می‌رود از گفتن چه حرف‌هایی لذت می‌بردند و چه حرف‌هایی آزارشان می‌دهد. نومید نباید بود اما. آدمها هر قدر از هم دور بشوند و فراموش بشوند، به جرقه‌ای همه چیز را باز می‌یابند و یاد را جای فراموشی می‌کارند.

زیاد حرف زدم. زیاد حرف می‌زنم.