اینجا نزدیک به پانزده ماه خاک خورده است. خوشحال نیستم از پانزده ماه تعطیل کردن اینجا و ننوشتن کلمههایی که میشد اینجا بنویسم، اما لازم بود. نمیدانم خودم را تنبیه کردم یا فقط نگفتن و ننوشتن را تمرین کردم، اما هر چه بود لازم بود. حالا هم نمیدانم چرا باز شروع کردهام و دارم باز مینویسم اما فکر میکنم تنبیه یا تمرین ننوشتن کافی است.
پانزده ماه اینجا نوشته بودم و پانزده ماه ازش دور مانده بودم و حالا برگشتهام. دوری، تصویر آدمها را از هم تار و مبهم میکند. یادشان میرود چهها با هم میگفتند و میشنیدند. یادشان میرود از گفتن چه حرفهایی لذت میبردند و چه حرفهایی آزارشان میدهد. نومید نباید بود اما. آدمها هر قدر از هم دور بشوند و فراموش بشوند، به جرقهای همه چیز را باز مییابند و یاد را جای فراموشی میکارند.
زیاد حرف زدم. زیاد حرف میزنم.
















۸ دی ، ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۴۷ ق.ظ
میگفتی چی؟ چی غیرمرتبط جاش اینجا نیست، آنجاست. نوشته نامربوط به دودینگهاوس، جاش اینجا نیست، جاش دلنهاست.
۸ دی ، ۱۳۹۰ در ساعت ۲:۰۹ ق.ظ
چشم. حواسمُ جمع میکنم نوشته غیرمرتبط ننویسم اینجا.
۸ دی ، ۱۳۹۰ در ساعت ۹:۰۱ ب.ظ
آخرش ما نفهمیدیم چرا یهو تعطیلش کردی.
۱۱ دی ، ۱۳۹۰ در ساعت ۵:۳۷ ب.ظ
لازم بود
۸ دی ، ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۱۲ ب.ظ
تعجب کردم. فکر نمیکردم پانزده ماه شده باشه که ننوشتید. امسال واسه من یکی که زمان خیلی زود گذشت.
۱۱ دی ، ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۱۹ ق.ظ
چقدر خوب!
حالا ما باید بگوییم خوش آمدید و یا شما به ما ؟
۱۱ دی ، ۱۳۹۰ در ساعت ۵:۳۷ ب.ظ
شما خوش اومدید :))
۱۱ دی ، ۱۳۹۰ در ساعت ۵:۴۹ ب.ظ
چه خوب شد دوباره شروع کردین.
هر وقت می میومدم و می دیدم آخرین نوشته همونه که بود کلی اذیت می شدم.
نکته اش این بود که مرتب چک نمی کردم و همینکه می دیدم سایت بالاست کلی ذوق می کردم که لابد فعال شدین اما سایت لود می شد و ذوق ما هم کور.
۱۱ دی ، ۱۳۹۰ در ساعت ۸:۵۰ ب.ظ
نوش جان. مطمئن باش هیشکی بیشتر از خودم اذیت نشده این چند وقت.