سرد می‌شود. نه جوری که بشود تحمل‌اش کرد. نه جوری که بتوانی بگویی «حالا یه خرده هم سرما رو تحمل می‌کنیم دیگه». چنان سرد می‌شود که چاره‌ای جز تنظیم شیرها نیست.

تنظیم کرده‌ای و یکی دو دقیقه همه چیز خوب است. این بار داغ می‌شود. چند ثانیه می‌بینی می‌شود باهاش ساخت. اما نه. چنان داغ می‌شود که دست‌ات می‌سوزد. باز مجبور می‌شوی تنظیم‌اش کنی که همان بشود که نه سرد باشد و نه گرم.

و این بازی همیشه هست. آب‌گرم‌کن ما حال خوشی ندارد انگار. البته شاید آب‌گرم‌کن تقصیری نداشته باشد. تقصیر از من است که وقتی بیرون می‌آیم، یادم می‌رود. و معضلی که چند دقیقه بزرگ‌ترین مسئله‌ام بوده، انگار نبوده هیچ‌گاه.

یاد هیچ‌گاه‌ها هم به خیر.

* در ادامهٔ تماس‌هایم با آقای فیلترینگ، امروز گفتند وبلاگ‌ام برای رفع فیلتر فرستاده شده، و تا ۴۸ ساعت آینده از بند فیلتر می‌رهد! آگهی تبلیغاتی بعدی اینکه خوراک (Feed) اینجا این است: http://doodinghouse.com/feed. فعلا همین!