۱- من بیمه بودم. هر چه میخواندم و پای صحبت هر کسی مینشستم، میدانستم که آنها اشتباه میکنند. میدانستم درست همان است که خودم میدانم. خودم را نیازمند شنیدن میدانستم، اما نیازمند دانستن نمیدانستم. میدانستم راستی و درستی همین است که «کیهان» میگوید.
روزنامهٔ محبوبام «حیات نو» بود اما بیمهٔ کیهان بودم. از خواندن «شرق» لذت میبردم و گزارشهای فرید مدرسی و اکبر منتجبی میتوانست ساعتها از اطرافام جدایم کند. به همهٔ روزنامهها دسترسی داشتم و تقریبا همهشان را ورق میزدم و نگاه میکردم، و صفحهبندیها و چاپهای بسیار زیبا میدیدم و باز کیهان بود که ذهنام را مرتب میکرد و شبههها را پاسخ میداد و از ذهنام میراندشان.
۲- کیهان بهم آرامش میداد. از حیرت نجاتام میداد. کمک میکرد خیلی راحت به نتیجه برسم. خیلی راحت بدانم راه درست کدام است و راه غلط کدام است. اگر هم اشتباهی میکرد، یا اگر هم میدیدم نوشتههایش اشکالی دارد یا ادعای خلافی میکند، یا تندی و بیاخلاقیای میکند، اطمینان داشتم که از روی عمد نبوده و «بالاخره توی این همه صفحه، چند تا اشتباه و تندی عادیه».
خدمتی که کیهان میکرد، در برابر اشتباهاتاش بسیار ناچیز بود. کیهان، برای منِ آن روزها، حقیقتا و بیذرهای غلوّ، دریچهای بود برای دیدن جهان. دریچهای برای فهم ساده و روان از جهان جدید، و تحلیل روشن و بیتردید و احتمال و شاید از آنچه میدیدم و نمیدیدم.
آنچنان والهٔ این موجود بودم که هر جا حسین شریعتمداری سخنرانیای داشت، میرفتم. خواه مسجد مدرسهٔ معصومیه باشد، یا مدرسهٔ حقانی، یا هر جای دیگر. و چه لذتی بالاتر از یک ساعت نشستن، و شنیدن اطلاعات و پشت پردههای ناگفتنی اصلاحات که او تنها ما را به سعادت شنیدنشان میرساند.
۳- من بیمهٔ کیهان بودم و در دانشگاه کیهان درس خواندم. اما هیچگاه نتوانستم مانند کیهان بنویسم. هیچگاه نتوانستم در دانشگاه کیهان، یا جای دیگر، تدریس کیهاننگاری کنم، اما همین تجربهٔ تحصیل در کیهان، چیز کمی نیست. امروز شاید نزدیک به چهار یا پنج سال باشد که به تدریج از دانشگاه کیهان بیرون آمدهام، و بیمهٔ کیهان هم نیستم.
با این همه بسیار شادمانام که دستکم میتوانم محصلان و فارغالتحصیلان و مدرّسان کیهان امروز را از عمق جان درک کنم و بدانم که -متاسفانه یا خوشبختانهاش هیچ تفاوتی در اصلا مسئله ایجاد نمیکند- چه چیزی بهشان انرژی میدهد، چه چیزی وادارشان میکند به تهمت و دروغ، و چه چیزی راضی و آرام نگهشان میدارد تا بتوانند با قدرت و بیافت و فرود راهشان را ادامه بدهند.

















۹ شهریور ، ۱۳۸۹ در ساعت ۱۲:۳۲ ب.ظ
۱- یکی از بچههای سپاهی روزنامهی کیهان رو دستش گرفته بود و اشاره کرد به تیترش که فلان طرح مشکلزا واسه مردم به کل منتفیه و اصلاً طرحش امکان نداره و گفت که کیهان وقتی میگه منتفیه یعنی طرح شده و تصویب شده و چند وقت دیگه ابلاغ و اجرا میشه.
۲- نمیدونستم حسین شریعتمداری هم سخنرانی میکنه!
۳- حالا چه چیزی بهشون انرژی میده…؟
۹ شهریور ، ۱۳۸۹ در ساعت ۳:۳۷ ب.ظ
میدونی چرا به اینجا رسیدی؟
چون همون موقع هم که فکر میکردی بیمه کیهان هستی از خواندن روزنامه هایی که با پول حرام امثال شهرام جزایری ها بیرون میاومد “لذت” میبردی و اتفاقا این رو اشتباها به حساب آزاد اندیشی خودت میذاشتی.
امثال شرق و حیات نو خوب بلدند طوری زاویه ت رو عوض کنن که خودتم نفهمی!
۱۴ شهریور ، ۱۳۸۹ در ساعت ۱:۲۶ ب.ظ
الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه چی شد؟
۹ شهریور ، ۱۳۸۹ در ساعت ۱۰:۱۲ ب.ظ
سلام.
مجموعه کیهان هم مثل هر مجموعه دیگری فراز و نشیب هایی دارد.
برایند کلی این نشریه تا امروز مثبته. اما چند وقتیه که داره خارج میزنه.
یه ندای درونی مدام میگه امان از حجتیه! امان از حجتیه!
خدا همه ما را عاقبت به خیر کنه.
۱۱ شهریور ، ۱۳۸۹ در ساعت ۷:۲۷ ق.ظ
۱) اتفاقا کیهان به خاطر حرکت در لبه ظریف حمایت و انتقاد توامان از نظام، آرامش را از حقیقت جویان می گیرد.
چون همیشه باید بین این حب و بغض حرکت کنند.
شاید تنها آرامشی که می دهد آن است که می دانی چنین دلسوزان دیگری نیز وجود دارند و به کیهان پشت گرمی پیدا می کنی.
۲) @ محمد مهدی خسروی
کیهان و حجتیه؟!
۱۱ شهریور ، ۱۳۸۹ در ساعت ۵:۳۹ ب.ظ
سلام
برای بعضی ها این طوره که حس قدرت طلبی وسایر رذائل نفسانی در خدمت به دین ودفاع از کیان اسلام وانقلاب و…ظهور وبروز پیدا می کنه.نشونه ش هم اینه که حرف ها وشعارهاشون واستدلالهاشون عین گفتار حضرات معصومین هست ولی عملشون کاملاً مغایر با این معنا هست.متاسفانه چون همیشه اکثریت مردم فاقد قدرت تحلیل وخرد هستن حرف حق رو می گیرن ولی به نیت و عمل گوینده اون حرف توجه نمی کنن.
حسین شریعتمداری ونوشته هاش وکیهانش مصداق بارز این فرمایش مولا هستن که فرمود:کلمه حقٍ یُرادُ بها الباطل.حسین شریعتمداری با همه انتقاداتی که بهش وارده حرفهای حق وخوب ومفید زیاد می زنه اما اشکال مهم کارش همونه که گفتم.کلمه حق یراد بها الباطل.