مردم! شما هدفگیری شدید و مورد آماج بلا و امتحان هستید، بیدار شوید و از مستی وفور نعمت و از سختی عقوبت بترسید؛ آنگاه که غبار شبهه برانگیزد بر جای خویش بمانید، حرفی نزنید و اقدامی نکنید و اگر نمیتوانید حق و باطل را تشخیص دهید بر اساس تعصب و احساسات موضع نگیرید.
فرمودند وقتی نمیدانید حق و باطل چیست اگر تقوای حقطلبی دارید، آرام باشید. زمانی که متوجه نمیشوید و حجت عقلی و شرعی ندارید و بخواهید بر اساس احتمال، حدس، گمان، تبلیغات و تلقینات موضع بگیرید، بیدار باشید و آنگاه که غبار شبهه برمیخیزد، بر جای خویش بمانید تا حجت پیدا کنید.
فرمودند وقتی فتنهها پیدا شود و راه کج پیش پای هر یک از شما بگذارد و آسیابش بچرخد، فتنه آغازش چون ابتدای جوانی، دلربا، فریبنده و جذاب است اما وقتی پایان یابد آثارش شوم و زشت است؛ چون نشانههای ضربت سنگ.
حضرت امیر(ع) فرمودند: فتنه وقتی میآید در ابتدای آن نمیفهمید که فتنه است چرا که همه چیز مرتب، قشنگ، درست و تئوریزه شده است. فرمودند که اینجا جای صبر و دقت است.
آغاز فتنه از افرادی است که بر سر قدرت، ثروت و ریاست مسابقه میگذارند و چون سگان این مردار را از دندان یکدیگر میربایند و یکدیگر را میجوند و پس از مدتی پیروان از رهبران اعلام بیزاری و برائت میکنند و رهبرانشان از پیروانشان گلایه میکنند.
هر یک تقصیر را بر عهده دیگری میگذارد و چون دشمنان از یکدیگر جدا میشوند، هیچ یک مسئولیت آنچه کردند و مسئولیت فتنه را برعهده نمیگیرند و یکدیگر را با لعنت دیدار میکنند.
* بخشی از سخنان حسن رحیمپور ازغدی در شرح خطبه ۱۵۱ امیرالمومنین در نهجالبلاغه شریف
















۲۵ مرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۵:۳۳ ق.ظ
بعضىها در فضاى فتنه، این جملهى «کن فى الفتنة کابن اللّبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب»(۱) را بد میفهمند و خیال میکنند معنایش این است که وقتى فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بکش کنار! اصلاً در این جمله این نیست که: «بکش کنار». این معنایش این است که به هیچ وجه فتنهگر نتواند از تو استفاده کند؛ از هیچ راه. «لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب»؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب باید بود.
در جنگ صفین ما از آن طرف عمار را داریم که جناب عمار یاسر دائم – آثار صفین را نگاه کنید – مشغول سخنرانى است؛ این طرف لشکر، آن طرف لشکر، با گروههاى مختلف؛ چون آنجا واقعاً فتنه بود دیگر؛ دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند؛ فتنهى عظیمى بود؛ یک عدهاى مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگرى بود؛ این طرف میرفت، آن طرف میرفت، براى گروههاى مختلف سخنرانى میکرد ـ که اینها ضبط شده و همه در تاریخ هست ـ از آن طرف هم آن عدهاى که «نفر من اصحاب عبد اللَّه بن مسعود …» هستند، در روایت دارد که آمدند خدمت حضرت و گفتند: «یا امیرالمؤمنین ـ یعنى قبول هم داشتند که امیرالمؤمنین است ـ انّا قد شککنا فى هذا القتال»؛(۲) ما شک کردیم. ما را به مرزها بفرست که در این قتال داخل نباشیم! خوب، این کنار کشیدن، خودش همان ضَرعى است که یُحلب؛ همان ظَهرى است که یُرکب! گاهى سکوت کردن، کنار کشیدن، حرف نزدن، خودش کمک به فتنه است. در فتنه همه بایستى روشنگرى کنند؛ همه بایستى بصیرت داشته باشند. امیدواریم انشاءاللَّه خداى متعال ما را و شما را به آنچه میگوئیم، به آنچه نیت داریم، عامل کند؛ موفق کند.
رهبری – دیدار خبرگان
۲۶ مرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۸:۴۱ ق.ظ
سلام
۱-به کی وکی قسم که من سبز وقرمز وآبی و..نیستم!
۲-حقانیت،نورانیت وجامعیت فرمایش مولا که محل بحث نیست وبر چشمانمان می گذاریم.سوال اساسی این است که اگر گوینده این خطبه یعنی آقای رحیم پور بر خلاف مفاد همین خطبه عمل کرد چه باید کرد؟
آیاایشان وامثالهم که داعیه دینداری و ئین مداری وحق طلبی دارند چرا در مقابل این همه ظلم وجنایت سکوت کرده اند ومی کنند.همان مولای بزرگواری که این فرمایشات از او صادر شده است فرمود که تا زمانی که خوارج دست به شمشیر نبرده اند وقیام نکرده اند کسی حق ندارد متعرض آنها شود.کجای اسلام،کدام اصل از قانون اساسی،کدام فرمایش وتاکید رهبر کبیر انقلاب (اعلی الله مقامه) به ما اجازه می دهد که به کسانی که برای اعتراض به خیابان آمده اند ومسلح نیستند حمله کنیم وآنها را بکشیم؟
ابته از امثال آقای رحیم پور بیش ا ز این توقع نیست.ظرفیت هر انسانی تعیین می کند که تا چه میزان بر حق وعدالت استقامت می کند.در جامعه وحکومتی که رهبرش بر خلاف صریح قرآن وروایت خودرا به عنوان فصل الخطاب معرفی میکند وایادی وعمال او مرتب در گوش مردم می خوانند که هر کس مخالف ولی فقیه حرف بزند وموضع بگیرد کافر است وخونشمباح است و..چه انتظاری از رحیم پورها می توان داشت؟
کسی نیست از این مدعیان دین فهمی وولایت مداری بپرسد که آقای مدعی که مرتب حرفاز دین ومولا وعمل به وظیفه و…میزنی!آیا این آقائی که علی الظاهر رهبر وولی فقیه است با عملکرد ومنشش به کسی اجازه می دهد که از او انتقاد ویا حتی وسوالی بکند؟ایا در این ملکت کسی حق دارد به رهبر انتقاد کند وبه او بگوید فلان جا اشتباه کردی ویا خلاف دین عمل می کنی؟آیا اقای رحیم پور کور کر بود .وقتی که علما وغیر علما بع امام خمینی(رحمه الله)در هر زمینه ای می خواستند انتقاد می کردند وایشان هم مستدل ومنطقی ومتقن جواب می دادند واگر اشتباهی هم کرده بودند با کمال شجاعت می پذیرفتند.من به احمد زیدآبادی ارادتی ندارم اما ایا تنها جرم زید آبادی که بخاطرش محکوم به چند سال تبعید در گناباد و تحمل شکنجه های فراوان و…شده است تا جائی که برای نجات خودش مجبور شده چند بار خودکشی کند این نیست که به رهبر بی احترامی کرده ودر نامه خودش بجای مقام معظم رهبری!نوشته مقام رهبری؟ایا اگر کسی به امیرالمومنین(صلوات الله علیه)نامه مینوشت وبجای امیرالمومنین می نوشت یا علیابن ابی طالب(ولو با قصد تنقیص وتوهین آن حضرت)سزای این برخورد شکنجه وتبعید و..بود؟
ایا آقای رحیم پور کور وکر هستند وماهواره واینترنت ندارند وواقعیتها را نمی بینند واز خدا ورسولش نمی ترسند که این گونه بی محابا وبی منطق از یک غیر معصوم وعملکردش دفاع می کنند؟ایا آقای رحیم پور نمی داند که همان امیرالمومنینی که برای خودش جاسوس تربیت می کند تا از احوال مردمش دقیقاً اطلاع داشته باشد شکنجه وتعدی وظلم وکتک وتهدید وفشار بر زندانی ومتهم ومجرم را محکوم کردةوجواز نداده است؟