چهل روز سکوت، استراحت خوبی بود. این چند سطر، یعنی اینکه به دو جملهٔ نوشتهٔ پیشین پایبند نماندهام و باز آمدهام سر همین خانه. چه بود آن دو جمله؟ این: «اینجا دیگر حرفی گفته نخواهد شد و کلمهای نوشته نخواهد شد. اینجا خانهای بود برای حرفهای سادهٔ من؛ که به پای اعجوبگی شما ذبح میشود.»
ذبح نمیشود. نتوانستم. حتی وبلاگ تازهای آغاز کردم. همان جا حرف زدم و وبلاگ نوشتم. اما نشد. اینجا خانهٔ همیشگی من خواهد بود. انشاءالله. خودنویسی خودآدمپندارانهٔ مستور در این نوشته را ببخشایید.
















۱۰ مرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۱۰:۵۱ ب.ظ
لایک
۱۰ مرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۰۴ ب.ظ
یک جورایی مطمئن بودم که برمیگردید، دلم اینجور میگفت…
خوشحالم که بی راه نمیگفت…
خوشحال ترم که برگشتید…
قلم تان پاینده و ایام عزت مستدام!
۱۰ مرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۲۱ ب.ظ
حالا یعنی فک کردی منم مث همه میگم ولکام بک ؟نخیرم
دیگه هم بهش بگو بار اخرش باشه خودشو لوس میکنه :دی
۱۱ مرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۱:۴۵ ق.ظ
دم شما گرم.
هنوز می خوانیمتان.
۱۱ مرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۸:۲۲ ق.ظ
از اینکه دوباره آمدید بسیار خوشحال شدم . موفق باشید .(پیام قبلی ام گویا ایراد دستوری داشت!!)
۱۱ مرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۱۵ ق.ظ
این کامنت جایش اینجاست یا آنجاست؟
۱۱ مرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۹:۳۴ ب.ظ
کدوم کامنت؟!
۱۱ مرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۱۲:۵۶ ب.ظ
سلام. خرسند نمودید ما رو
۱۱ مرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۱:۱۶ ب.ظ
من همون موقع هم این نظرو داشتم ! کار ِ بی خود رو اونها کردن ! تو اینجارو ذبح میکنی ؟
خوش اومدی ..
۱۲ مرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۱۰:۱۳ ق.ظ
پشمک جان روشنفکر زاقارت چند میگیری دیگه ننویسی و و ما رو از مزخرفاتت محروم کنی؟
۱۲ مرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۳:۰۹ ب.ظ
چرا؟