«چادرم را لگد نکنید» عنوان نوشتهای است که وبلاگ «گلدختر» نوشته، و در آن به شکستن قداست چادر اعتراض کرده و از وبلاگها و وبلاگنویسهای دیگری هم دعوت کرده تا همین کار را بکنند. این نوشته در پاسخ به آن دعوت نوشته شده است. داستان از آنجا آغاز شد که «بیست و سی»، -احتمالا- برای [...]
هشدار! این نوشته ممکن است حاوی مقادیری خودشیفتگی باشد. پیشاپیش پوزش میخواهم! همه چیز از تنهایی شروع شد. شاید هم از انزوا. یا شاید از کتابخوانی. شاید هم از چیزی که من هیچگاه نفهمیدم و ندیدم. کتابخانه نداشتیم، اما کتابهای توی خانهمان اندازهٔ یک کتابخانهٔ خانگی ساده میشد. کتابهایی که بیشترشان به سن من نمیخورد، [...]
مردم! شما هدفگیری شدید و مورد آماج بلا و امتحان هستید، بیدار شوید و از مستی وفور نعمت و از سختی عقوبت بترسید؛ آنگاه که غبار شبهه برانگیزد بر جای خویش بمانید، حرفی نزنید و اقدامی نکنید و اگر نمیتوانید حق و باطل را تشخیص دهید بر اساس تعصب و احساسات موضع نگیرید. فرمودند وقتی [...]
ده سال پیش، «زیر نور ماه» روی پرده رفت. فیلمی که سوژهٔ اصلیاش تردید یک طلبهٔ جوان بود. تردیدی که یک سویش انجام وظیفه بود و سوی دیگرش ترس از نااهل بودن برای انجام وظیفه. «مارمولک» فیلم دیگری بود که روی پرده رفت و حساسیتهای فراوانی انگیخت و سرانجام پیش از اتمام فرصت اکران، از [...]
محمود احمدینژاد در مراسم روز خبرنگار گفته بود: «فردی در مقاله خود بدون نام بردن از کسی مطلبی را درباره یک شبوه نادرست نوشته است اما میگویند چون به فلان آقا خورده است باید پیگیری شود. بالاخره مقاله مینویسند که به فلان آقا بربخورد، دردش بیاید و خود را اصلاح کند.» و آیتالله صادق لاریجانی در [...]















