در این یک سال یاد گرفتهام از هیچ کسی هیچ انتظاری نداشته باشم و هیچ کسی را به خاطر گفته و نگفته و سکوت و فریادی سرزنش نکنم. یاد گرفتهام تنها تماشا کنم و همیشه به خودم یادآوری کنم از هیچ انسانی قرار نیست به ساز من برقصد. آنچه همین چند روز پیش در مراسم [...]
آدمیزاد مسئول است. اول از همه و آخر از همه و همیشه در برابر خدا مسئول است. آدمیزاد باید برای کردهها و نکردهها و سکوتها و نگاههایش پاسخگو باشد در برابر خدا. آدمیزاد خودش باید پاسخگو باشد. آدمیزاد باید تنها و تنها پاسخگو باشد که چرا آن روز آن کار را کرد یا آن روز [...]
تو یک لحظه هم نمیتوانی خودت را بگذاری جای من. نمیتوانی. نه که نخواهی اما نمیتوانی. تو نمیدانی چه دردناک و کُشنده است. هر بار که نی را از کولهام بیرون میکشم، چنان دردی تمام وجودم را میسوزاند که گویی لشکری از اسبهای تازی تمام تنام را با سمهایشان مینوازند. نی را برمیدارم. باید نی [...]
امام خمینی رحمةالله علیه را از نزدیک ندیدهام؛ چیزی هم از روزهای زندگی ایشان یادم نمیآید؛ اینچنیناند بسیاری از همنسلان من. هابیل البته امام را از نزدیک دیده و خواسته دربارهٔ خاطرههایمان از او بنویسیم. به احترام دعوت بزرگوارانهٔ «نسیم حیات»، و محبت «یک فنجان فکر»، آنچه فکر میکنم چند نسل اخیر از امام آموختهاند [...]
مگر چند سالمان بود؟ حتی نمیدانستیم چرا باید برویم مدرسه. حتی نمیدانستیم چرا آقامعلم تا این اندازه مهم و بینظیر است. آقامعلم شده بود همهٔ زندگیمان. روز اول ایستاده بود کنار تخته و گچ به دست گفته بود نباید با هم حرف بزنید. و توضیح داده بود که برای حرف زدن با هم باید اجازه [...]















