امام خمینی رحمةالله علیه را از نزدیک ندیدهام؛ چیزی هم از روزهای زندگی ایشان یادم نمیآید؛ اینچنیناند بسیاری از همنسلان من. هابیل البته امام را از نزدیک دیده و خواسته دربارهٔ خاطرههایمان از او بنویسیم. به احترام دعوت بزرگوارانهٔ «نسیم حیات»، و محبت «یک فنجان فکر»، آنچه فکر میکنم چند نسل اخیر از امام آموختهاند را در این چند سطر مینویسم.
1- سیدروحالله موسوی خمینی، حقیقتا «مجدِّد اسلام» است. بیغلو، امام خمینی رحمةالله علیه، یک جامعهٔ مُرده و خمود و جمودزده را با اتکا به اسلام زنده کرد؛ جامعهای که هر از چندی صدایی از آن بلند میشد و با هزار بهانه به خاموشی مینشست و اگر خود خاموش نمیشد، با سرنیزه خفه میشد. جامعهای که حاکمان بیمقدارش، بزرگی خویش را در سربازی دیگران میدیدند نه خدمتگزاری به مردم خویش. جامعهای که ظلمپذیری در آن، دلایل و توجیههای فراوان، و انگیزههای قوی داشت؛ حتی توجیهها و دلایل فراوان اسلامی به ادعای مدعیاناش.
۲- یک فقیه شیعه، که حتی در میان فقهای هم دورهٔ خویش هم غریب بود، به ما آموخت که در برابر ظلم نباید سکوت کرد. به ما آموخت که قرار نیست به امید فراهم شدن شرایط تاثیر امر به معروف و نهی از منکر نشست و قرنها ظلم را تحمل کرد. خمینی به چند نسل آموخت که ادعای ظلالاسلامی کسی، و ادعای مسلمانی کسی، و نمایش زیارت رفتن و حجگزاری، کافی نیست برای صلاحیت حاکمیت. امام خمینی به ما آموخت که شرایط تاثیر امر به معروف و نهی از منکر را باید ساخت؛ بیهراس از طعن دوست و دشمن و بیترس از کمبود همراه و هر کمبود دیگری؛ تنها با اتکا به خدا و اتکا به اسلام.
۳- ما از امام خمینی هیچ نمیدانیم. امام خمینی معصوم و بیاشتباه نبود، اما اسلام را زنده کرد. کاش اگر علاقهای به او داریم، یا حتی اگر میخواهیم او را نقد کنیم، تلقیها و برداشتها و ذهنیتهای مبهم و علیل ذهنیمان از او را بیرون بریزیم و دستکم در یک موضوع خاص، بیواسطه سراغ گفتههای و سخنانش برویم و با او مانند یک انسان رفتار کنیم. انسانی که با وجود معصوم نبودناش، چنان حرکتی در انداخته است که «بینظیر» خیلی کم است برای وصف کردناش.
۴- دوست دارم همین جا یک کتاب هم معرفی کنم. پیشنهاد میکنم حتما بخوانید تا دستکم بدانیم از چه کسی حرف میزنیم. کاش دستکم اندازهٔ خواندن یک کتاب، بتوانیم از تصوری که رسانههای مختلف و گاه متضاد برایمان از او ساختهاند فرار کنیم و به تصور واقعی و بیواسطه از او برسیم. «اخلاق کارگزاران»، کتابی است که «دفتر انتشارات اسلامی» وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم منتشر کرده است. این کتاب حاوی سخنان امام با موضوعبندی بسیار ریز و کامل، در موضوعاتی مانندِ «صفات مسئولین در نظام اسلامی»، «وظایف مسئولین در مقابل یکدیگر» و «وظایف مردم و مسئولین در مقابل یکدیگر» است. متن کتاب را اینجا میتوانید بگیرید؛ کمتر از ۵۰۰ کیلوبایت.
در پایان دعوت میکنم از کوثرانه، دغدغهها، زهرا، تورجان، گلدختر، و بیخوابیهای یک برنامهنویس.

















۸ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۱۰:۲۹ ق.ظ
سلام
ممنون بابت نوشتن
کسی را دعوت نمیکنید به این موج؟
۸ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۲:۰۰ ب.ظ
فکر کنم بجای انجاست انجا بازهم باید بنویسی اینجاست!!!
۹ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۹:۰۸ ق.ظ
خوش حالم . خیلییییییییییییییییییییییییی. آنجاست به من چه . دلم خواست اینجا بگذارم. آنجایی ها را که نمی شود جواب گرفت اقا .
۹ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۵۸ ق.ظ
خوشحال؟ از چی؟
۹ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۹:۴۲ ق.ظ
سلام
آقا لبیک
۹ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۶:۴۵ ب.ظ
ضمن این که اصولا واسطه هم لازم است. یعنی به صرف گفتارهای یک شخص بدون توجه به کانتکستی که درش زده شده، اشتباهات حیرت انگیز به دنبال خواهد داشت. شنیدن حرف با واسطه های مستقیم و نیمه مستقیم (مثلا پدران ما که آن زمان را درک کرده اند و بالاخره یک حس و حالی از فضای مباحث در ذهن دارند) بسیار دقیق تر و قابل ملاحظه تر است. نوع کسانی که به متون خشک بسنده می کنند، تحلیلهای خشک و محکم و شکننده و بدون انعطاف دارند و غالبا صاحبان برداشت هایشان قشری و سطحی خواهند بود. هر چند، این حرف ها هرگز و هرگز نباید مراجعه مستقیم به متن بشود و از اهمیت آن بکاهد. دانستن و خواندن اصل متن ها، در رده بندی میان سایر منابع شناخت (=واسطه ها) بدون تردید مکان نخست و درجه ی اول اهمیت را داراست.
۱۰ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۱:۰۵ ق.ظ
ممنون از تذکر. عنوان، ابهام دارد. و این یکی از تکنیکهای انتخاب عنوان یا تیتر برای نوشتههاست. فکر نمیکنم این ابهام، در متن هم باید. فکر میکنم واضح است که منظورم رها شدن از بند گزارشهای غیرصادقانه از امام است.
۹ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۷:۰۲ ب.ظ
سلام
واقعا دوست دارم بفهمم امام خمینی واقعا چه ویژگی هایی داشت که اینقدر بر روی چند نسل تاثیر گذاشته بود. تا به حال هرچه دیدیم به جز تعارف مریدان چیزی نبود. نوشته شما هم چیزی جز این نیست.
من واقعا نمی فهمم!واقعا نویسنده کشف الاسرار شایسته این همه تعارف است؟ واقعا تز ولایت فقیه ایشان جز تغیر در ظواهر زندگی ایرانی ها چه چیز را در ایران تغییر داد؟ واقعا کسی که دوران تبعیدش را در عراق (سرزمین روحانیان شیعه ) و فرانسه گذراند و هیچ وقت طعم زندان را نچشید و فقط به این دلیل که روحانی بلند پایه ای بود به صورت طبیعی رهبری مردم آن زمان را در دست گرفت کسی است که :”به ما آموخت که در برابر ظلم نباید سکوت کرد.”؟! که خیلی های دیگر خیلی بیشتر و عمیقتر از آیت الله خمینی برای اسلام و برای مقابله با ظلم و برای آگاهی مردم ایران کار فکری میکردند و در برای اینکار در دوران طاغوت خیلی بیشتر از آیت الله خمینی هزینه دادند.
اصلا اگر همه حرف های من غلط باشد محض رضای خدا به من بگید این همه مدح و ستایش که به پای حضرتش می ریزید به چه کار مان و چه کارتان می آید؟ غیر از این است که از ایشان شخصیتی مافوق بشری می سازید که قابل نقد شدن نیست؟ اگر هست چرا هیچ کس از بین همفکرانتان یک بار هم ایشان را نقد نمی کند . چرا هیچ کس نمی گوید در فلان مقطع تاریخی ایشان فلان لغزش کوچک را داشت؟ شما خودتان نوشتید که ایشان بی اشتباه نیست. به خاطر خدا و فقط به خاطر اینکه من آرزوی نقد شدن ایشان را از طرف یکی از حزب اللهی ها به گور نبرم در پست بعد یکی از اشتباهات ایشان را بنویسید!
نامردید اگر ننویسید! و البته جواب سوالات دیگر من را هم بدهید لطفا
…………….
دوباره فرستادم . شاید نوشته ام فرستاده نشده بود.
۹ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۷:۲۷ ب.ظ
راستش را بخواهید کتاب ها و جزوات و سخنرانی های زیادی در مورد امام روح الله خواندم و یا گوش دادم ولی نهایتا به نظرم باید یک جلد دوره کامل صحیفه را بخوانیم. بقیه هر کس امام را متناسب با ذائقه خودش تفسیر میکند و یا سانسور میکند. حتی در برگزیدن جملات.
۱۰ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۲:۱۹ ق.ظ
چی شد نظر من را هنوز منتشر نکردید!؟ حقیقت تلخ است!؟
۱۰ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۲:۲۷ ق.ظ
اجازه بدید فکر کنم.
۱۰ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۹:۲۱ ق.ظ
سلام
چه شیرین و خوب بود این حرف
۱۲ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۱:۲۸ ب.ظ
چه چیزی را می خواهید درباره اش فکر کنید!؟ اینکه آیا خمینی اون توهمی نیست که شما در ذهن خودتون درستش کردید؟ یا اینکه چطوری حقیقت را ماستمالی کنید؟ من توقع نداشتم که نظر من را منتشر کنید چون من توی خیلی از این وبلاگ های شما و امثال شما نظر خودمو نوشتم و هیچ کدام منتشر نشده! چون تمام این دم زدن از اسلام، عدالت و… کشک است! مثل همین حکومت سر تا پا فاسد، فقط دم زدن از این چیزها وسیله ای برای توجیه کردن کارهاست و حفظ قدرت و ادامه تاراج مملکت همین و بس، وگرنه نه بحث حقیقت در کار است نه عدالت نه هیچ چیز دیگه
۱۲ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۳:۰۴ ب.ظ
اینکه نگرانی و ناراحتی نداره. هر کسی برای خودش محدودیتهایی داره. به هر حال من پوزش میخوام که نمیتونم اون کامنت رو منتشر کنم.
۱۲ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۹:۱۲ ب.ظ
موضوع ناراحت بودن یا نگرانی نیست، موضوع دروغ گفتن و آدرس غلط دادن است! شما می گید خمینی را بشناسیم! ممکن است لطفاً شناختن را برای من معنی کنید که از نظر شما شناختن یعنی چی!؟ شناختن خمینی فقط شامل جنبه های مثبت و خوبش میشه؟ منفی ها و بدهاش چی؟
۱۲ خرداد ، ۱۳۸۹ در ساعت ۹:۲۳ ب.ظ
یک موضوع دیگه که یادم رفت بگم اینکه که نوشتید خمینی اسلام را زنده کرد! اصلاً این یعنی چی مگر اسلام قبل از خمینی مرده بود؟ اگر منظورتون چرت و پرت ها و خرافاتی است که خمینی چندین برابر باعث گسترشش شد بله صد در صد باهاتون موافقم! تازه قبل از خمینی عیسی به دین خود بودموسی هم به دین خود، با حجاب، با حجاب بود، بی حجاب هم بی حجاب، اهل مسجد و دعا کارش را می کرد، اهل میخانه هم همینطور و همه با هم خیلی خوب و بدون مشکل زندگی می کردند از وقتی اسلام زوری و خمینیسم اومد همه بیچاره شدند و به این نکبتی که مملکت را فراگرفته رسیدیم شاه دیکتاتور، فاسد و بد بود اما خیلی کمتر از این ولایت فقیه به این مملکت خیانت کرد