پایان – مرگ بر استکبار

شش ماه پیش بود. هر دو وبلاگ‌ام -دودینگ‌هاوس.وردپرس.کام و دودینگ‌هاوس.کام- را در سایت ساماندهی ثبت کردم. با نام واقعی و نشانی واقعی و شماره تلفن و هر چیز دیگری که می‌خواست. همین کار کافی بود برای اینکه توهم کنم تنها در صورتی وبلاگ‌ام فیلتر می‌شود که مرتکب یکی از مصادیق مادهٔ ۲۱ قانون جرایم رایانه‌ای [...]

 
سلام آقای فیلترینگ هوشمند خوب

روراست باشید. قیف را برگردانید. این قیف به کار شما نمی‌آید. بیش از این خودتان و ما را دردسر ندهید. البته نیازی به گفتن من نیست. خودتان می‌دانید. به محاق فرستادن الف تا یای سرویس وردپرس کافی نیست. قیف را که برگردانید، خیال‌تان تا حدودی راحت‌تر می‌شود. اصلا تازه می‌شود مثل صدور گواهینامهٔ رانندگی. می‌نشینید [...]

 
این روزها بهتر است

تفاوتی نمی‌کرد چه بگویی و چه نگویی و چه بخواهی و چه نخواهی. هر چه می‌گفتی همان بود و هر چه می‌خواستی همان. برایم تفاوت نمی‌کرد چرا و چه‌گونه و چه‌قدر. تو مهم بودی. مهم تو بودی. مهم این بود که تو خواسته‌ای و تو گفته‌ای و دلیل و استدلال و حرف دیگری نمی‌ماند. همه [...]

 
من تعهد دارم

البته همهٔ استادها -تا جایی که یادم مانده- شیوه‌شان همین بود همیشه؛ اما بیشتر استادهای باتجربه و پرسابقه چنان بودند که فراوان پیش می‌آمد در یک ساعت، سه بار با خودمان بگوییم «آره! نظریهٔ اینا درست‌تره». استاد در یک موضوع خاص شروع می‌کرد به تقریر و توضیح و بیان دلایل نظریهٔ یک گروه یا یک [...]

 
به داغیِ تجربه کردن

با خودت می‌گویی تنها تویی که دچار این بحران شده‌ای، یا افتاده‌ای میان این حال و روز. با خودت می‌گویی مگر امکان دارد کس دیگری هم باشد که همچه روزگاری را از سر گذرانده باشد یا بتواند مرا درک کند. می‌نشینی پای حرف‌های کسی. در کمتر از نیم ساعت می‌فهمی از این خبرها هم نیست [...]

 
خجالت

در این یک سال یاد گرفته‌ام از هیچ کسی هیچ انتظاری نداشته باشم و هیچ کسی را به خاطر گفته و نگفته و سکوت و فریادی سرزنش نکنم. یاد گرفته‌ام تنها تماشا کنم و همیشه به خودم یادآوری کنم از هیچ انسانی قرار نیست به ساز من برقصد. آنچه همین چند روز پیش در مراسم [...]

 
یک بدیهی فراموش شده

آدمی‌زاد مسئول است. اول از همه و آخر از همه و همیشه در برابر خدا مسئول است. آدمی‌زاد باید برای کرده‌ها و نکرده‌ها و سکوت‌ها و نگاه‌هایش پاسخگو باشد در برابر خدا. آدمی‌زاد خودش باید پاسخگو باشد. آدمی‌زاد باید تنها و تنها پاسخگو باشد که چرا آن روز آن کار را کرد یا آن روز [...]

 
نمی‌توانی بفهمی

تو یک لحظه هم نمی‌توانی خودت را بگذاری جای من. نمی‌توانی. نه که نخواهی اما نمی‌توانی. تو نمی‌دانی چه دردناک و کُشنده است. هر بار که نی را از کوله‌ام بیرون می‌کشم، چنان دردی تمام وجودم را می‌سوزاند که گویی لشکری از اسب‌های تازی تمام تن‌ام را با سم‌های‌شان می‌نوازند. نی را برمی‌دارم. باید نی [...]

 

امام خمینی رحمةالله علیه را از نزدیک ندیده‌ام؛ چیزی هم از روزهای زندگی ایشان یادم نمی‌آید؛ اینچنین‌اند بسیاری از هم‌نسلان من. هابیل البته امام را از نزدیک دیده و خواسته دربارهٔ خاطره‌های‌مان از او بنویسیم. به احترام دعوت بزرگوارانهٔ «نسیم حیات»، و محبت «یک فنجان فکر»، آنچه فکر می‌کنم چند نسل اخیر از امام آموخته‌اند [...]

 
دربارهٔ «بابا آب داد»

مگر چند سال‌مان بود؟ حتی نمی‌دانستیم چرا باید برویم مدرسه. حتی نمی‌دانستیم چرا آقامعلم تا این اندازه مهم و بی‌نظیر است. آقامعلم شده بود همهٔ زندگی‌مان. روز اول ایستاده بود کنار تخته و گچ به دست گفته بود نباید با هم حرف بزنید. و توضیح داده بود که برای حرف زدن با هم باید اجازه [...]

 


 
نوشته‌های دودینگ‌هاوس، طرح‌اش، و تمام بودن‌اش مال من است. اخلاق هم خوب چیزی است!