اوایل ۸۲ بود که گواهینامهٔ رانندگی گرفتم. [چند سال بعد] سوار ماشین بودیم. خیلی تند میرفت. از میدان نمازی شیراز پایین میرفتیم. حسین راننده بود. تازگی سمند گرفته بود. پیش از آن، پژو ۵۰۴ داشت. میتوانستم درک کنم که چون تازه ماشین جدید گرفته، تند میرود. بیاحتیاطی هم البته میکرد. اما میدانستم رانندگیاش بد نیست [...]
نمیشود ننوشت. دردی نیست که بتوان بهش گفت خاموش. تنها یک شعار سیاسی هم نیست که بشود به طعنهای به سکوتاش کشاند. بهار ۸۴، سخن از برچیدن ۱۶ سال اقتصاد و سیاست و فرهنگ غیرانقلابی بود. سخن از دولت اسلامی و انقلابی و هزار عنوان زیبای دیگر. آرزوهای بلندبالایی داشتیم. آرزوهای بلندبالایی برایمان ساخته بودند. [...]
کار من همین است اصلا. کار که نه! زندگیام همین است. هر کسی میآید، دعوتاش میکنم داخل و ازش میخواهم ببیند و انتخاب کند و اگر خواست بپوشد. و اگر خواست، بخرد و اگر نخواست، باز من همانام که بودم. و او حق دارد باز هم انتخاب کند و بپوشد و اگر پسندید بخرد. او [...]
«حجاب» بار دیگر به رسانهها بازگشته است؛ آن هم با قانونی که پنج سال معطل تایید رییسجمهور مانده است. اما پرسشای که در این میان نیازمند پاسخ مانده، این است که مخاطبان و جامعهی هدف این برنامه چه کسانی هستند. این برنامهها معمولا دو وجه دارند. یک وجه فرهنگی و رسانهای و اقناعی، و یک [...]
اولین بار که رفتم نمایشگاه کتاب تهران، کتابی خریدم از موسسه کیهان که همیشه مدیون آن کتاب خواهم بود؛ و البته مدیون موسسه کیهان و نویسندگان وهمهی تهیهکنندگان آن کتاب. مصاحبهای بود طولانی و البته محکم با حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی، که اولین پایههای شناخت من از شیوههای رفتار و سلوک مدیریتی هاشمی را ساخت. برای [...]
دیر یا زود باید انتظاراتمان را پایین میآوردیم و واقعبین میشدیم؛ چه بهتر که واقعبین شدن و دور ریختن انتظارات و توقعهای فضایی، زودتر از آنچه قرار بود انجام شد. تصور کن نوشتهای میخوانی از کسی که در همین رخدادهای پس از انتخابات خرداد ۸۸ چند روزی را مهمان زندان بوده. در اواسط نوشتهاش میبینی [...]
اول. مسواک را بردارید. با خمیردندان، سطح مسواک را کامل بپوشانید. مسواک را اول آرام روی دندانها بکشید. در کمتر از سی ثانیه، باید به حداکثر سرعت و فشار در مسواک زدن برسید. یادتان نرود که مسواک را افقی بکشید. تا جایی که میتوانید، هر سه وجه دندانها را با همین شیوه، افقی، با فشار [...]
آمدم نشستم روبهرویت. مهم نبود برایم چه قضاوتی میکنی و چه تصویری میخواهی از من بسازی یا تصویرت از من را چه تغییری میخواهی بدهی؛ مهم این بود که فکر میکردم به نظر تو نیاز دارم. فکر میکردم نیاز دارم بدانم کسی که «من» نیست اما با «من» آشناست، اگر میخواست برایم تصمیم بگیرد چه [...]















