تلختر از این امکان ندارد. صددرصد بهش اعتماد داری. حتی اندازهی نقطهی نون هم احتمال نمیدهی کاری برخلاف اعتماد و دوستی و رفاقت چند ساله انجام بدهد. ابا میکنی حتی توی ذهنات دربارهی احتمال خیانتاش فکر کنی. ترجیح میدهی به خودت شک کنی اما به او و راستی و درستیاش نه. حرف فضایی نمیزنم.
خیلی اتفاقی متوجه میشوی رفته سروقت شخصیترین داشتههایت. فکر کن این «شخصیترین داشتهها» جوری نبوده که هر کسی بتواند برود و بکاودشان. فکر کن چنان پنهانشان کرده بودی که گمان میکردهای نمیشود یافتشان. فکر کن توی اتاقی بوده که قفل زمختی هم داشته و این دوست خیلی قابل اعتماد و رفیق چند ساله، همهی اینها را شکسته و به چیزی رسیده که نباید.
از دوستی و رفاقت و اعتماد و این حرفها و تعبیرها چه میماند؟ قضاوت تو دربارهی دوستی و رفاقت و اعتماد و این حرفها و تعبیرها چه میشود؟ نگاه تو به دیگران و روابط دیگر و دوستیها و رفاقتها و اعتمادهای دیگر چه میشود؟ چیزی میماند؟
چه بگویم. خیلی اتفاقی متوجه شدهای. میخواهی وانمود کنی همه چیز معمولی است. میخواهی وانمود کنی اتفاقی نیفتاده. میتوانی؟ بله البته. او هدف مهم و انگیزهای کاملا خیرخواهانه و دوستانه داشته. در این که شکی نیست. از این به بعد میتوانی بهش اعتماد کنی؟ اصلا از این به بعد میتوانی تحملاش کنی؟ نمیتوانی.
















۲۶ اسفند ، ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۱۷ ب.ظ
سلام
چی بگه آدم والا ! بر می خوره دیگه ! بسته به طرفش هم داره البته .
۲۶ اسفند ، ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۴۰ ب.ظ
با سلام و احترام . و تبریک سال نو . دعوت شده اید به بازی وبلاگی نوروزی سه تایی ها . دعوتمان را که بی پاسخ نمی گذارید ؟
۲۷ اسفند ، ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۵۴ ق.ظ
تلخ تر از این خیلی چیزها وجود دارد! زیاد سخت نگیرید..
راستی میتوانی تحملش کنی، کافی است به چشمانش نگاه کنی!
۲۷ اسفند ، ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۵۵ ق.ظ
سلام
به نظرم میاد باید به فرمایش حضرت امیر صلوات الله علیه تن بدیم.فرمود که زمانی می رسد که اکثر مردم یک جامعه ناصالح هستند.در این زمان اگر کسی به دیگران حسن ظن داشته باشه اون آدم عاقل نیست واحمقه.ما نباید خودمون رو به حماقت بزنیم.ارزشهای انسانی روزبروز داره کمرنگ تر میشه.بنابریان بهترین کار اینه که ارتباطاتمون رو محدود و هدفمند مدیریت کنیم.مدیریت ارتباطات اصل مهمیه که به ما امروز روز کمک میکنه زندگی بهتری داشته باشیم.باید برای خودمون دقیقاً مشخص کنیم که از ارتباط با هر کسی چه هدفی داریم.از طرف دیگه فرمودن که دوسوم ایمان تغافل هست.یعنی آدم خودش رو به ندیدن ونفهمی بزنه.تشخیص این که این دو موقعیت رو چطور تفاوت بگذاریم هنری می خواد که هر کسی نداره.
۵ فروردین ، ۱۳۸۹ در ساعت ۶:۰۴ ب.ظ
تقریبا برای همه پیش آمده است
سخت است
کاتب باشی