دوران عجایب و معجزهها هنوز به پایان نرسیده است. هنوز میتوان موجوداتی دید و لمس کرد که وجودشان نزدیک به محال مینماید. بله! نزدیک به محال. پس از انتخابات ریاست جمهوری تابستان امسال، چیزی نزدیک به محال است که با کسی آشنا بشوی، ساعتها با هم به گفتگو بنشینید، ساعتها دوستانه و راحت و بیرعایت [...]
چند روزی از تابستان سال گذشته، میهمان آستان شمسالشموس حضرت علی بن موسی علیهالسلام بودم. در آن روزها و پس از آن، بسیار بیش از آنچه به مهر و مهربانیاش چشم داشتم، پاسخ گرفتم و یاری دیدم. نیمه شبی از آن روزها، از صحن عزیز گوهرشاد وارد حریم مزار امام هشتم علیهالسلام شدم و رو [...]
دست خودت نیست. کاریش هم نمیتوانی بکنی. آنچنان بر روح و جانات چیره شده که تصور یک لحظه نبودن او، و حتی حس نکردناش برایت از مرگ وحشتانگیزتر است. میدانی چیست و از کجا آمده، اما این چیزی از سرسپردگیات کم نمیکند. روز و شب دو پایت را توی یک کفش میکند که «نزدیکتر». و [...]
نامهی حجتالاسلام سیدحسن خمینی به سیدعزتالله ضرغامی رییس سازمان صداوسیما، بهانهی خوبی است برای بیان سه نکته. نامه را اگر ندیدهاید یا نمیدانید داستاناش چیست، اینجا میتوانید بخوانید. ۱- آنچه امروز مورد اعتراض سیدحسن خمینی است، رفتاری نیست که این روزها بروز کرده باشد و تنها مختص این روزها و رخدادهای پس از انتخابات ریاست [...]
این را وقتهایی میگفت که درمانده میشد. میگفت اگر هیچ چیز بلد نبودید، خیلی راحتتر بودیم. میگفت باید اول زحمت بکشم آن چیزهای نادرستی که یاد گرفتهاید را بیرون کنم و بعد تازه برویم سراغ یاد گرفتن درستاش. استاد تجوید بود، و چه خوب استادی هم بود. خدا عزت و برکت بدهد به زندگیاش. انقلاب [...]
آقای ویراستار، فکر میکند پاکیزگی نوشته، و رعایت ضوابط ویراستاری، خیلی مهم است، و یک متن پاکیزه، میتواند به همهفهم شدن نوشته، و زیبایی آن منجر شد. آقای ویراستار اصرار دارد به همه بفهماند که ویراستاری نوشتهها، به فهم بهتر نوشته کمک میکند، و میگوید هر نوشتهای با هر زبانی، و با هر درونمایه و [...]
مرحوم شهید آیتالله مطهری در صفحهی ۱۵۲ کتاب امدادهای غیبی در زندگی بشر، در بیان نقش حساسیتهای کاذب اجتماعی در عدم رشد مسلمانان آورده است: گاهی مردم به علل خاص اجتماعی، حساسیت خود را درباره بعضی مسایل بسیار اصولی دین از دست میدهند، گویی شعورشان نسبت به آن اصول خفته است. به چشم خود میبینند [...]
چند ماهی است که معمولا هر هفته عصرهای یکشنبه میبینماش. آن اوایل با اکراه میرفتم و آنجا مینشستم. چیزی هم اگر نمیگفت، حس خوبی نداشتم از حضورش. و کسی هم اگر میپرسید، نمیتوانستم و نمیشد و البته حتی نمیدانستم که چه شده و مستقیما از او چه دیدهام و چه شنیدهام که این حس را [...]















