مخالفام با اینکه «معضلی داریم به نام احمدینژاد». البته عیوب و اشتباههای دکتر احمدینژاد را نمیتوان نادیده گرفت، اما اینکه مهندس مشایی سخنان ناروا و بیپایهای بگوید که تنها گوینده و باورمند به آن خودش باشد و خودش، دلیل نمیشود که همهی تقصیرها را بیندازیم گردن دکتر احمدینژاد که «اگر مشایی را کنار میگذاشتی این دردسرها را نداشتیم».
برگردیم به دو دهه قبل. جناح راست، به جای آنکه انتقاداتش به رفتار مدیریتی، و منش سیاسی حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی را همان سالهای ریاست جمهوریاش به رخ او بکشد، و با فشارهای قانونی سیاسی او را کنترل کند، دستکم با سکوتاش در آن زمان، به اقتدار بیمانند او کمک کرد.
جناح راست، حتی در انتخابات سال ۷۲ هم حاضر نشد به نقد جدی راهبردهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دولت هاشمی بپردازد، و نتیجه آن شد که هاشمی مساوی شد با انقلاب و امام و… . ما هم فراوان شنیدهایم که در نماز جمعه فریاد «مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است» سر میدادهاند.
البته همان زمان هم بودهاند کسانی که از سر خلوص و مسئولیتشناسی انقلابی، به نقد مسئولان میپرداختهاند و هزینههای آن را هم البته به جان میخریدهاند. نشریهی نیستان شاید مثال خوبی باشد. نشریهای که البته برای همیشه به کما رفت، اما نشانهی خوبی است از تحمل نشدن نقد فرهنگی به دولت هاشمی. نمونهی دیگر، شاید حضور احمد توکلی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۲ باشد که سیاستهای اقتصادی دولت هاشمی، و رویکردهای عدالتگریز او را با جدیت نقد کرد.
ایستادگی جناح راست در برابر هاشمی، محدود شده بود به شرایطی از قبیل مطالب خلاف عرف نشریهی تحت مسئولیت فائزهی هاشمی که دختر رییس جمهور بود؛ یا حداکثر درخواست عزل سیدمحمدخاتمی از وزارت ارشاد به دلیل خبط نشریهی «فاراد»؛ که در بیشتر موارد هم به نتیجهای نمیرسید و همه چیز به خیر و خوشی تمام میشد.
به هر حال، دو دولت هاشمی، سالها دولت جناح راست تلقی میشد. و همهی وفاداران به جناح راست، با انگیزهی مسئولیت دینی و انقلابی، با تمام وجود از دولت هاشمی دفاع میکردند، کار که به تنگنا میکشید، هاشمی را از دولتاش، و از اطرافیاناش جدا میکردند و میگفتند اگر دولت هاشمی کاری کرده و انحرافی داشته، دلیل نمیشود به هاشمی اشکالی وارد باشد.
دولت هاشمی، دولت جناح راست نبود، اما تودههای وفادار به جناح راست، اصرار داشتند همهی عملکردهای دولت هاشمی را مثبت جلوه بدهند و هر جا آش سفیدنمایی افراطی شور میشد، دست به جدا کردن هاشمی از یاراناش میزدند. احزاب و گروههای جناح راست، حتی تا انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ نیز هاشمی را مرد مدیریت بحران میدانستند و از ریاست جمهوریاش دفاع میکردند.
اصولگرایان جوان، که همگی به ۱۶ سال عدول از آرمانهای انقلاب معترض بودند، از سالهای آغازین دههی هشتاد توانستند اکثریت شوراها و مجلس را به دست بیاورند. پیروزی دکتر احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری ۸۴، فرصتی بود برای اصولگرایان جوان، تا به تئوریهای نوین اصولگرایانهشان عمل کنند. مجلس هفتم که هنوز در موضع نقد قدرت بود، درخشانترین رفتار پارلمانی پس از انقلاب را به نمایش گذاشت و دست از سنت دیرینهی رای اعتماد به تمام کابینهی دولت دوست و برادر کشید و به گروهگرایی و باندبازی پایان داد.
دولت احمدینژاد که مانند دولت هاشمی توانمندی برجستهای در بسیج تودهها داشت، توانست به تدریج اصولگرایان همیشه معترض به رفتارهای فراقانونی دولتهای پیشین را زیر فشار بگیرد و آنها را به سکوت در برابر خودش بکشاند. سرانجام بار دیگر جناح راست به اشتباه افتاد و دولت احمدینژاد را نیز دولت جناح راست توهم کرد.
احمدینژاد که از ابتدا مستقل وارد کارزار انتخاباتی خرداد ۸۴ شده بود، و حتی حاضر به شرکت در میتینگ انتخاباتی جبههی پیروان نشده بود، هیچگاه در عمل نشان نداد که وامدار جناح راست یا حتی اصولگرایان جوان است؛ و ابایی هم از این نداشت که بیتوجهی جناح راست و اصولگرایان جوان در روزهای انتخابات را، به رخشان بکشد.
اکثریت اصولگرایانی که پس از یک دوره انزوای سیاسی، با عبرت گرفتن از رفتار جناح راست در زمانهی دولتهای هاشمی، تنها برای خدمت، به قدرت بازگشته بودند، کمکم از الزامات اصولگرایی مفهومی دل کندند و ترجیح دادند به جای استفاده از راهکارهای قانونی برای منضبط کردن دولت اصولگرا، به سنتهای پیشین جناح راستِ ده سال پیش بازگشت کنند. و اینگونه بود که از اواسط دولت اول دکتر احمدینژاد، اصولگراییِ مفهومی مُرد. و بسیار بیشتر از آنچه جناح راستِ دههی هفتاد آبروی خود را به پای دولت هاشمی ریخت، این بار جناح راستِ دههی هشتاد، همهی اختلافات نظریشان با احمدینژاد را کنار گذاشتند و دولت او را یاری کردند و حتی تلاش کردند تا جایی که میتوانند، تخلفات دولت احمدینژاد را هم نبینند.
جناح راست جدید، انتظار دارد در قبال «از خود گذشتگی»ای که نشان داده و تا جایی که توانسته و در تواناش بوده از احمدینژاد و دولتاش حمایت و هواداری کرده، احمدینژاد نیز دستکم یکی دو خواستهی مهم و حیاتیشان را برآورده کند. اما احمدینژاد همانطور که از ابتدا نشان داده، دستکم در ظاهر هیچگاه نخواسته به جناح راست باج بدهد. یکی از آن خواستههای حیاتی، کم کردن سهم مردانی از جمله مهندس مشایی، محمدرضا رحیمی و دیگران، از دولت بوده.
حال باید گفت آیا احمدینژاد معضل است؟ دکتر احمدینژاد از ابتدای ریاست جمهوریاش نشان داده که گرچه در موارد زیادی با جناح راست و اصولگرایان همسو و همنظر است، اما این به معنای پذیرفتن همهی خط قرمزهای آنان نیست. جناح راست جدید باید به این بیندیشد که آیا احمدینژاد معضل است، یا خود جناح راست.
جناح راست این معاملهی نانوشته را خیلی وقت است باخته؛ چرا که تصور میکرده با حمایت مطلق -دستکم در ظاهر- از احمدینژاد، میتواند او را ملتزم به خطوط قرمز خود کند، غافل از آنکه احمدینژاد چنان رفتار میکند که گویی نه برای حمایت جناح راست ارزشی قایل است و نه برای انتظاراتاش.
















۲۸ دی ، ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۳۲ ب.ظ
واقعا فکر میکنی «تنها گوینده و باورمند به آن خودش باشد»؟
سادهانگاریه به نظرم!
۲۸ دی ، ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۱۱ ب.ظ
بحث باجگیری و زیادهخواهی و اینها هم نیست. واقعیت اینه که احمدینژاد هیچ وقت یک دفاع منطقی از این نمونه عملکردهاش ارائه نداده. حرفهایی مثل «مشایی اسلام شناس بزرگیه» و «از اولیاء اللهه» و «قله است» و … بیشتر به باد معده شبیهه، تا یک دفاع.
۲۸ دی ، ۱۳۸۸ در ساعت ۴:۰۲ ب.ظ
این نوشته هم حرفی از باجگیری و زیادهخواهی نزده. حرف از انتظارات سیاسی ناشی از حمایت مطلقه.
۲۹ دی ، ۱۳۸۸ در ساعت ۵:۳۶ ب.ظ
تحلیل خوبیه ولی از یه نکته غافل شدی و از نوشته ات اینجور برداشت میشه که احمدی نژاد به هیچ گروهی وامدار نیست و کاملا مستقل عمل میکنه. در حالیکه پشتگرمی احمدی نژاد به سپاه رو هیچکس نمیتونه انکار کنه. احمدی نژاد رو سپاه با برنامه ریزی قبلی اول به شهرداری تهران و بعد ریاست جمهوری رسوند و در مقابل سودهای سرشاری نصیب سرداران سپاه که در قالب بنیادها و تعاونیها کار اقتصادی میکردند شد. من بنا به شغلم از نزدیک دیدم که چطور بعد از سال ۸۴ اکثر پروژه های عمرانی بزرگ رو بنیادهای وابسته به سپاه در دست گرفتند (سد کارون۴، سد گتوند، پتروشیمی های عسلویه، راه اهن شیراز اصفهان رو میدونم و البته تو خیلی از پروژه ها هم پروژه رو میگیرن و به یه پیمانکار دست دوم میدن که اجرا کنه و بدون اینکه کاری کنن پول کلانی رو به جیب میزنن) هر وقت مسافرت میری از کنار پروژه های بزرگ در حال اجرا که رد میشی کافیه تابلو پروژه رو بخونی و ببینی که پیمانکاران سپاه تحت عنوان جهاد توسعه، بنیاد قرب قائم و …خیلی از پروژه ها رو در دست دارن. ضمنا با کمی تحقیق میتونی بفهمی که تعداد زیادی از نمایندگان مجلس هفتم و هشتم و وزیران کابینه قبلا سپاهی بودن. مدیرعاملهای تیمهای ورزشی هم که دیگه صدای همه رو دراورده بماند و این فقط مقداریه که ما خبر داریم.
۳۰ دی ، ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۳۲ ب.ظ
دوست عزیز سپاه از زمان هاشمی در برنامه های اقتصادی حضور فعال داشت و اصولا به همین خاطر است که الان در صحنه ی اقتصادی حضور دارد و این را نی توای به حضور احمدی نژاد ربط بدهی این را می توانی از همان محسن خان رضایی سینه چاک سبزینه ها بپرسی در ثانی سپاه برنامه ریزی کرد که احمدی نژاد بشود شهردار و رئیس جمهور؟؟؟در آن زمان صفوی فرمانده سپاه بود قالیباف هم از اعضای سپاه بود چرا روی قالیباف سرمایه گذاری نکردند؟؟ مگر غیر از این است که قالیباف با فرماندهان سپاه یک نامه مشترک را در همان زمان امضاءکرده بود؟؟ در ضمن رای مردم را در نظر بگیر برنامه ریزی بخشی از کار است اما بالاخره مردم هم در این برنامه ریزی باید رای می دادند که دادند یعنی احمدی نژاد مطلوب مردم است پس با این تحلیلهای آبکی خودتان را فریب ندهید
۳۰ دی ، ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۳۱ ق.ظ
سلام.
من هم همچون شما با عنوان “معضلی به نام احمدی نژاد” وبلاگ منبرنت مخالفم. در این خصوص مطلبی تحت عنوان “قرآن سرنیزه! بازی جدید و بازی خورده های جدید!” نوشتم.
در باب سخنان مشایی حرف بسیار است و اصولا معتقدم که در حق او اجحاف می شود. چرا که روح آنچه او بیان می کند با چیزی که از او نقل می کنند کاملا متفاوت است. شاید در فرصتی مناسب مطلبی در این خصوص نوشتم.
اما در باب جناح راست. امروز عملا چیزی به نام جناح راست وجود ندارد چرا که به نظر من آنها به سه گروه حامیان هاشمی، اصولگراهای حامی احمدی نژاد و اصولگراهای منتقد و بعضا مخالف احمدی نژاد تقسیم شده اند و دیگر مدیریت، سیاست و راهبر واحدی در میان آنها حاکم نیست.
اما آنچه امروز گریبان کشور را گرفته و این فتنه ها را به پا کرده “معضلی به نام هاشمی رفسنجانی” است که با کوتاه نیامدن از منافع خانوادگی در برابر منافع ملی قد علم کرده و این گونه کشور را به آشوب کشانده است.
موفق باشید.
۳۰ دی ، ۱۳۸۸ در ساعت ۲:۴۰ ق.ظ
چطور می شه یکی معضل نباشه بعد این همه شاکی داشته باشه؟؟؟ شاکی هایی که حتی حاضرا برای تظاهرات علیه ایشون زندگیشون رو به خطر بندازند؟؟؟
البته بستگی داره معضل چطوری تعریف بشه. نکنه می خواین معنی معضل رو هم تغییر بدین؟ یعنی تنها معضل احمدی نژاد استفاده از احمدی نژاده؟ واقعا نمی فهمم شما بسیجی های وبلاگنویس که اسمتون رو می ذارین اصولگرای جوان به چی این آدم دل خوش کردین. البته از کسی که قسم جلاله می خوره که به جمهوری اسلامی انتقادی وارد نیست این حرفها بعید به نظر نمیاد.
۳۰ دی ، ۱۳۸۸ در ساعت ۳:۰۱ ق.ظ
واقعا آدم لذت میبره از این همه دقت. یعنی شما طنز سیاه اون پست که عنوانش «والله» بود رو درک نکردید؟ خیلی برام جالبه که فکر کردید این نوشته در تقدیس محمود احمدینژاد بوده.
۳۰ دی ، ۱۳۸۸ در ساعت ۴:۱۶ ب.ظ
ولایت فقیه نتیجه تمایل ذاتی ما به داشتن یک شیئ متبرک آسمانی بر روی زمین و تمایل به داشتن تکه ای از بهشت و احساس حضور خدا در کنار بندگان خاکیست . این نیاز و این تقاضا باعث تولد یک یا چند بت خاکی میشود و ما همچنان بر آستان مقدس آنها بوسه خواهیم زد . حال این بت چه شاه باشد و چه ولی فقیه جانشین خدا بر زمین فرقی ندارد … زاده و تربیت شده در مکتب جهل و … See Moreجعل است . برای اینکه دچار از خط تولید این بتان خارج شویم باید خودمان را و نیازهایمان را تغئیر دهیم . ساختاری که باید شکسته شود ساختار گرایش به مقدسات زمینی و خاکیست که در قلب ما ست و باید شکسته شود . این همان بتی است که در کعبه ی دل باید ابراهیم وار شکسته شود . اگر به ندای دعوت هر دین و مذهبی گوش بدهیم دعوت به انسانیت و نیک زیستن را میشنویم نه خدا شدن و خدا را لمس کردن . ساده ترین وظیفه یک مومن انسان بودن است و بهترین تبلیغ برای دین و ایمان به خدا ترویج انسانیت . اگر قرار باشد در اثر ایمان به خدا کسی به آستان درگاه خدا را پیدا کند و جایگاه زمینیش آسمانی شود پس مشرک ترین کس خود خداست که برای خود شریکی میسازد و در غیاب خود به جان مردم میاندازد حال آنکه این جانشین هنوز خصوصیات خاکی و زمینی دارد و فانیست . خدا را چه میشود که چنین جانشینی پست برای خود برمیگزیند ؟با ایمان ترین مردم انسانترین آنهاست . این اصل را باید بعد از اصل برترین مردم نزد خدا با ایمان ترین آنهاست مدام نزد خود
۱ بهمن ، ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۱۴ ب.ظ
شما انگار دربارهی یه خدای متفاوت از خدایی که من و بیشتر آدمهای روی زمین میشناسن حرف میزنید.
۴ بهمن ، ۱۳۸۸ در ساعت ۱۲:۵۸ ب.ظ
دوست عزیز این مورد را که خود احمدی نژاد در زمان هاشمی استاندار اردبیل بود و متملقانه ترین جملات را در مورد هاشمی به کار می برد فراموش کردی .
۴ بهمن ، ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۲۲ ب.ظ
گمان نمیکنم این موضوع، ارتباطی به این نوشته داشته باشد.