این را خودم دیدم. البته همان وقت هم تعجب کردم. شاید ده سال پیش. غلامرضا شاید بیست ساله بود. از پدربزرگ پرسیده بود اذان و اقامه واجب است یا مستحب. پدربزرگ، بسیار متشرع است. از آنهایی است که در بسیاری موارد اهل احتیاط است و رساله را الف تا یا از حفظ است. در روستا -تقریبا- همه او را میشناسند و سوالی شرعی اگر توی ذهنشان باشد ازش میپرسند. پدربزرگ پاسخ داده بود مستحب است، اما حتما باید بخوانی؛ و از این دست تاکیدهای الزامآور.
غلامرضا مانده بود بالاخره واجب است یا مستحب. چند بار از پدربزرگ پرسید و پاسخ پدربزرگ همان بود؛ چیزی میان وجوب و استحباب، که البته غلظت وجوباش بیشتر بود.
این را هم یادم مانده؛ غلامرضا که رفت، کسی از پدربزرگ پرسید مگر گفتن اذان و اقامه مستحب نیست؟ پدر بزرگ گفت: «اگر میگفتم مستحب است، نمیخواند.»
















۳ آذر ، ۱۳۸۸ در ساعت ۱:۲۸ ب.ظ
تقریبا بحث چادر را برای منم به همین سبک گفتند و جا انداختند. می گفتند که حجاب الزاما فقط با چادر نیست. اما چادر باید باشه ونمیشه نباشه و از این حرفا. یه چیزی توی مایه های حرف زدن همین حاج آقای مورد نظر در این مطلب شماست.