دو حالت دارد؛ یا گاهی مینشینی و غصه میخوری و با خودت میگویی قدر تو را نمیداند آن کسی که این همه در حقاش لطف کردهای و هر چه از دست و دل و زبانات برآمده دریغ نکردهای برایش. یا از همان ابتدا برای آنکه هیچگاه دچار حالت اول نشوی، کار خودت را کردهای و [...]
میخواهم بنویسماش؛ هر چند به هیچ دردی نخورد و به هیچ کاری نیاید نوشتناش. آن اوایل حرص میخوردم از اینکه وقتی با کمک آقای ماوس، ویندوز را به خاموش شدن دعوت میکردم، باید یکی دو دقیقهای صبر میکردم تا کامپیوتر خاموش شود و من دکمهی قرمز محافظ الکتریکی را بزنم و خاموش شدناش را ببینم [...]
دست راست را بالش کرده بود و با آن یکی، میلهی تخت را سفت فشار میداد. به سقف سیاه اتاقاش خیره شده بود. غلت زد و نشست لبهی تخت. انگار هیچ کار و دغدغه و برنامهای نداشته باشد، بیکمترین حرکتی عمود شد و به جلو خیره شد. راست رفت و دست گذاشت روی کلید. کلید [...]
دستکم در سرزمین ایران، به راحتی قابل درک است که هیچکس نخواهد و به خودش اجازه ندهد که بگوید کار دیروز من اشتباه بود. نهایت ابراز اعتراف به اشتباه هم تغییر رفتار است. البته این تغییر رفتار هم خیلی وقتها در شأن غرور افراد نیست؛ به خصوص آدمهای مهم و برتر و آنهایی که اصولا [...]
تو البته به وظیفهی عرفی، شرعی و انسانیات عمل میکنی. بهت حق هم میدهم، گرچه درکات نمیتوانم بکنم. تو حاضری برای آرمانهای انقلاب اسلامی جانات را هم فدا کنی. تو فکر میکنی تاختن من به بدکاریهای سعید مرتضوی، نتیجهاش تضعیف جمهوری اسلامی است. تحلیلات این است که تاختن به بدکاریهای مسئولین جمهوری اسلامی به صلاح [...]
شاید امروز نباید مسئلهی مهم و آزاردهندهای باشد، اما برای منِ چهار سال و نیم پیش، آزاردهندهترین کلماتی بود که میتوانستم بشنوم، و یکی از دردناکترین لحظههایی بود که میتوانستم در تمام عمرم حس کنم. وقتی میشنیدم که پشت سر هم من را دشمن خطاب میکرد و میگفت امریکاییام -و شاید چیزهای دیگری هم گفت [...]















