با این نگاه، شباهت این دو نفر خیلی زیاد است. هر دو روزگاری در رفتارشان چنان جدی و مطمئن بوده‌اند، که کاربرد وصف «تندروی» برای هیچ کدام‌شان تعجب‌برانگیز نبوده است. اگر نخواهم از کلمه‌های مبهم استفاده کنم،‌ باید بگویم هر دو از آن دسته افرادی بوده‌اند که در میان هم‌فکران و هم‌کیشان فکری و سیاسی‌شان، پیش‌رو بوده‌اند.

درباره‌ی مسعود دهنمکی و محمدعلی ابطحی حرف می‌زنم. البته درست‌ترش شاید این باشد که بگویم حجت‌الاسلام ابطحی. او که تا پیش از انتخابات، همواره از چهره‌های برجسته و خبرساز اصلاح‌طلبان بود و رفتارهای اصلاح‌طلبانه‌اش کاملا مشهود بود، پس از تحمل زندان، به گونه‌ای نمایان شد که گویی از هر عیب کرده و ناکرده‌اش پشیمان است و دست از تفکرات اصلاح‌طلبانه‌اش هم کشیده است. و دوستان و هم‌فکران دیروزش را هم ارشاد به بازگشت می‌کند.

مسعود دهنمکی البته بدون تحمل زندان دچار این چرخش شده است. البته او اصرار دارد که همان مسعود دهنمکی است و تغییر اصولی‌ای نکرده، اما رفتارش چیز دیگری را نشان می‌دهد. از قضا محمدعلی ابطحی هم پس از زندان بارها گفته است که حرف‌هایش چنان تازه و ناگفته نیست و در این شرایط تنها شجاعت گفتن این حرف‌ها را پیدا کرده!

اخطار! حال ب یافت نشد.

اخطار! حالت ب یافت نشد.

تنها برای مثال هم که شده، باید به واکنش مسعود دهنمکی به فیلم «آژانس شیشه‌ای» اشاره کنم که این فیلم را «آژانس گیشه‌ای» خوانده بود. و امروز نقطه‌ی برجسته‌ی عملکرد فرهنگی او، دو اثر سینمایی است که توجه به گیشه در آن موج می‌زند. البته توجه به گیشه لزوما نمی‌تواند منفی باشد، اما آن‌چه جلب توجه می‌کند، تغییر است.

تغییر هم البته امر مثبتی است؛ حتی اگر نتیجه‌ی تغییر، مثبت نباشد، مطمئنا خود تغییر انسان‌ها مثبت است. البته به شرطی که خودآگاه و هوش‌مندانه باشد.

اما یک ابهام در این میان نمی‌تواند بی‌اهمیت بشود؛ و آن هم این است که چه چیزی باعث این تغییر شده است؟ و -مثلا- محمدعلی ابطحی با چه روندی به گفته‌های امروزش رسیده است؟ برای من غیرقابل قبول است که یک شخصیت اصلاح‌طلب که مطمئنا رفتارها و گفته‌هایش از عمق تئوریک برخوردار بوده، امروز سخنانی به زبان بیاورد که حتی هیچ اشاره‌ای به کوچک‌ترین خطاهای کارگزاران نظام در حوادث پس از انتخابات هم ندارد.

تغییر انسانی، نمی‌تواند به یک باره کسی را از حالت الف به حالت ج برساند. یک حالت ب در آن میان هست که مطمئنا باید طی شود. انکار نمی‌کنم که این حالت‌های میانی می‌تواند خیلی سریع بگذرد، اما به شرطی که فاصله‌ی میان حالت اول و دوم به حدی زیاد و شگفت‌انگیز نباشد که مسعود دهنمکی دهه‌ی هفتاد فیلمی مانند «آژانس شیشه‌ای» را «گیشه‌ای» و مذموم بداند، و در دهه‌ی هشتاد، خود اخراجی‌ها را بسازد و از سر تا پای آثارش هم دفاع جدی بکند.

و همچنین البته محمدعلی ابطحی. که امروز چنان از این سوی بام افتاده است که حتی از مدافعان و هواداران نظام اسلامی و دولت هم راضی‌تر و آرام‌تر است. البته شاید لازم بود درباره‌ی هر کدام از این‌ها مثال‌های واضح‌تر و فراوانی بزنم تا زننده بودن تغییر از حالت الف به حالت یکی از حروف انتهایی الفبا کاملا واضح بشود اما فکر می‌کنم در اندازه‌ی توضیح موضوع کافی باشد.

همین ابهام‌هاست که شخصیت مسعود دهنمکی را برای من یک تبدیل به یک شخصیت نامنسجم کرده است و صدرش توان تایید ذیل‌اش را ندارد و همچنین برعکس. و معلوم هم نیست چه شده و چه بر او گذشته که از آن به این رسیده. گرچه شاید بتوان محمدعلی ابطحی را برای آن‌چه امروز به نمایش می‌گذارد درک کرد!