با این نگاه، شباهت این دو نفر خیلی زیاد است. هر دو روزگاری در رفتارشان چنان جدی و مطمئن بودهاند، که کاربرد وصف «تندروی» برای هیچ کدامشان تعجببرانگیز نبوده است. اگر نخواهم از کلمههای مبهم استفاده کنم، باید بگویم هر دو از آن دسته افرادی بودهاند که در میان همفکران و همکیشان فکری و سیاسیشان، [...]
برای من مهم است. مهم است که تصمیمی که میگیرم و رفتاری که میکنم، مال خودم باشد، و خودم برایش فکر کرده باشم و خودم سبک و سنگیناش کرده باشم. برایم مهم است که خودم بتوانم مسئولیت رفتارهایم را به عهده بگیرم حتی اگر بتوانم راحت بگویم چون فلان کس -که قدرش بزرگ است- چنین [...]
همین چند روز پیش بود که با یک کلیک همهاش را فرستادم برود در صحرای عدم خوش بگذراند. شاید اگر میدانستم هوس میکنم چیزی دربارهاش بنویسم، نگهاش میداشتم و به بادش نمیدادم. توی اصل قضیه البته تفاوتی نمیکند. نمیخواستم به محمود احمدینژاد رای بدهم، اما دوست داشتم همهی نوشتههای وبلاگی دربارهی دکتر احمدینژاد را یکجا [...]
یکی از آن لذتهایی که «تا نچشی ندانی»، چند وقتی است نصیب من شده. البته شاید خیلی هم چیز دندانگیری نباشد؛ و البتهتر دردی هم از آدم دوا نمیکند این لذت، اما هر چه هست، برای من شیرین و خواستنی است. کمکم شش ماه میشود که چند دایی و خالهی تازه پیدا کردهام! گرچه همهشان [...]
برای من و بیشتر کسانی که میشناختم، هیچ اهمیتی نداشت که بتوانیم موسیقی گوش کنیم یا نه. تا جایی که یادم مانده، نه شیفتهی موسیقی شنیدن و دنبال کردن موسیقیها و ترانههای مختلف بودیم، و نه از شنیدناش فراری و ترسان. اما افاضات مدیران مدرسه، حساسمان کرده بود. دستکم برای خود من بسیار جالب بود [...]
شاید خواندن این نوشته، هیچ پیشنیازی نداشته باشد؛ اما انگیزهی اصلی پدید آمدن این چند سطر، نوشتهی «تاثیر سیاست بر عقیده» است. البته آنچه میخوانید، دربارهی بخشهای مهم و زیادی از آن نوشته ساکت است و تنها به بخش کوتاهی از آن میپردازد که مایهی اصلی مصادره به مطلوب نویسندهی آن نوشته شده است. همین [...]















