حکایت دیر و زود نیست

تنها تکانی
سهم من بود
و فطر آمد

 
بی حالت ب، انسانی نیست

با این نگاه، شباهت این دو نفر خیلی زیاد است. هر دو روزگاری در رفتارشان چنان جدی و مطمئن بوده‌اند، که کاربرد وصف «تندروی» برای هیچ کدام‌شان تعجب‌برانگیز نبوده است. اگر نخواهم از کلمه‌های مبهم استفاده کنم،‌ باید بگویم هر دو از آن دسته افرادی بوده‌اند که در میان هم‌فکران و هم‌کیشان فکری و سیاسی‌شان، [...]

 
درود بر اسراییل

آمدی و
غصب کردی
فلسطین وجودم

 
دشمن‌شاد نمی‌شویم

برای من مهم است. مهم است که تصمیمی که می‌گیرم و رفتاری که می‌کنم، مال خودم باشد، و خودم برایش فکر کرده باشم و خودم سبک و سنگین‌اش کرده باشم. برایم مهم است که خودم بتوانم مسئولیت رفتارهایم را به عهده بگیرم حتی اگر بتوانم راحت بگویم چون فلان کس -که قدرش بزرگ است- چنین [...]

 
خودت

بیدارم کن
از کابوس گناه
به مهربانی‌ات

 
بی‌خود

«سرخود»
آدم «نظام» است
تا پیش از اجرای حکم دادگاه

 
درباره‌ی مرد دهم

همین چند روز پیش بود که با یک کلیک همه‌اش را فرستادم برود در صحرای عدم خوش بگذراند. شاید اگر می‌دانستم هوس می‌کنم چیزی درباره‌اش بنویسم، نگه‌اش می‌داشتم و به بادش نمی‌دادم. توی اصل قضیه البته تفاوتی نمی‌کند.
نمی‌خواستم به محمود احمدی‌نژاد رای بدهم، اما دوست داشتم همه‌ی نوشته‌های وبلاگی درباره‌ی دکتر احمدی‌نژاد را یک‌جا جمع [...]

 
سیاه و سفید

با سیاه، سفید دو رنگه
با سفید،‌ سیاه به جنگه
شاید مرتبط: سیاه و سفید بشنوید

 
خاله و دایی تازه

یکی از آن لذت‌هایی که «تا نچشی ندانی»، چند وقتی است نصیب من شده. البته شاید خیلی هم چیز دندان‌گیری نباشد؛ و البته‌تر دردی هم از آدم دوا نمی‌کند این لذت، اما هر چه هست، برای من شیرین و خواستنی است.
کم‌کم شش ماه می‌شود که چند دایی و خاله‌ی تازه پیدا کرده‌ام! گرچه همه‌شان را [...]

 
مجرب است

لذت مطبوع خواب صبح جمعه
به تنبل نمی‌رسد!

 
 
نوشته‌های دودینگ‌هاوس، طرح‌اش، و تمام بودن‌اش مال من است. اخلاق هم خوب چیزی است!