شاید آگاهی به انگیزههای پیادهروی کلمههای این پست، نیاز به خواندن اینجا، و مخصوصا اینجا داشته باشد. نگاهی به «ژورنالیسم حزباللهی» و کشف رازهای عقیم ماندناش را شاید بتوان انگیزهی اصلی آن نوشتهها دانست. البته این نوشته در مقام نقد نوشتههای دوستان عزیزم نیست؛ تنها میخواهم نکتههای ریز دیگری به گفتههای دوستانام اضافه کنم. ۱- [...]
با این کار، خیلی زود و راحت میرسی به آنچه میخواهی. فرض کن خودت قایل به نظریهی الف هستی. و میخواهی برای نظریهی خودت تایید دست و پا کنی. خیلی راحت از میان سخنان کسی که میتوانی بهش تمسک کنی، بخشهایی که میتوانند به کار تایید نظریهی تو میآیند را دستچین میکنی. با این کار [...]
قرار همین است اصلا. اگر قرار بود لقمهی آماده بگذارند دهن من و تو، و کار به همین راحتیها بود که میگویی، لازم نبود این همه معطلمان کنند. اصلا این که تو میگویی چیزی است شبیه یک بازی بیمزه، که همه میدانند راه حق چیست، اما از روی عناد و شهوت و دشمنی با خدا، [...]
نوشتهای میخوانی. بخشهایی از آن را میپسندی و بخشهای دیگری را نه. نیاز میبینی حرفی بزنی و آن بخشهای ناپسندش را روشن کنی. بهانهی خوبی است برای نوشتن! من این نوشته را خواندهام، و چیزی از میان کلمههای آن کشف کردهام. پیش از آن که کشفام را بگویم و به نقد آن بنشینم، تو هم [...]
گاهی با خودت میگویی «بیخیال» و ادامه میدهی که «حالا این همه نوشتیم چی شد که این یکی رو ننویسیم چی بشه». و فکر میکنی دست بالا دو سه روزی که بگذرد، آقای ذهنات یادش میرود و تمام؛ اما بعد میبینی «نه! از این خبرها نیست» و تا ننویسیاش، رهایت نمیکند. حالا داستان من شده! [...]















